
سر کار خانم پرییسا…آواز خون سنتی ایران، کسی که فعالیتش رو همزمان با اساتیدی مثل پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، داریوش طلایی ،ملیحه سعیدی ،محمد علی کیانی نژاد و خیلی از بزرگان حال حاضر موسیقی کشورمون شروع کرد…اما نتونست علی رغم استعداد و توانایی و صدای بسیار خوبش به اندازه ی اونها فعال باشه و به هنرش بپردازه…
پریسا از جمله ی اهالی موسیقی بود که با انقلاب اسلامی به کنج عزلت پناه برد و تحمل این رو شایسته تر از پناه بردن به مملکت های بیگانه دونست…شاید اگه انقلاب اسلامی آوازخوانی زن ها رو در مجامع عمومی و درحضور مرد های نامحرم خلاف قانون اعلام نمی کرد الان بیرق آواز خونی سنتی کشور با تکیه بر این استاد ،اوضاعی به سامان تر از این می داشت.
در هر حال این بار خواستم از "مرده پرستی" دست بردارم و یه کم از این گفته دور شم که " ما ایرانی ها مرده پرستیم و تا یکی نمیره به یادش نمیفتیم." راستش اینقدی که ما در عزای یک مرده به یادشیم ،اگه تو دوران زندگیش به یادش بودیم شاید یه چند سالی به عمرش اضافه می شد و با شادی و رضایت بیشتری می مرد و شایدم وجدانمون راحت تر بود و اونوقت مجبور نبودیم تو مرگش کولاک کنیم …فکر کنین این مرده پرستی از کی بوده که حتی مولانا هم تو یکی از غزل هاش میگه: " چرا مرده پرست و خصم جانیم؟" …
از طرف دیگه خواستم از مشهوران گفتن ،که امروزه داره به یه "کلاس" تبدیل میشه رو ول کنم و از کسی بگم که از شروع انقلاب تا همین یکی دو سال پیش کاملا فراموش شده بود یعنی چیزی در حدود 25 سال سکوت و انزوای مطلق…
در دوران قبل انقلاب اسلامی وضع موسیقی سنتی به مراتب بهتر و منسجم تر بود و ما شاهد جشن های هنری بسیار پر طرفدار و ارزشمند مثل جشن هنر شیراز بودیم ،که در اون کنسرت های بسیار خوبی توسط اساتید مطرح زمان انجام می شد که خیلی از این کنسرت ها در فضای باز و دقیقا روبروی مقبره ی حافظ انجام می شد.در ضمن، برنامه هایی مثل "گلهای تازه "و "گلهای رنگارنگ " از رادیو و تلویزیون پخش می شد که خیلی از اونها رو می شه در زمره ی گنجینه های موسیقی سنتی ایران قلمداد کرد. علاوه بر اون فعالیت های "مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی " رو هم باید ذکر کرد که به تشکیل دو گروه عارف و شیدا منجر شد. دوگروهی که از بزرگترین و فعال ترین گروه های تاریخ موسیقی ایران هستن و پرچمدار موسیقی سنتی بعد از انقلاب و به رهبری و آهنگسازی اساتیدی همچون پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده و محمد رضا لطفی و به آواز خوانی کسانی چون محمدرضا شجریان، ایرج بسطامی و شهرام ناظری و... .علاوه بر اینها شرایط اجرای کنسرت توسط آواز خوان های مرد و زن در اون دوران بسیار مهیا بود.
پریسا هم ازجمله کسانی بود که در دهه ی قبل انقلاب در همین جشنواره ها وکنسرت ها و برنامه های رادیو و تلویزیون پا گرفت و به یکی از امید های آواز ایران تبدیل شده بود و در کنسرت های متعددی با اساتید نام آشنای امروز که در اون دوره مثل خود پریسا نوپا بودن شرکت داشت.
حتم دارم که دوستان موسقی دوست عزیز ،تصنیف لنگ " الا ای پیر فرزانه" رو در خاطرشون دارن. این تصنیف( ساخته ی حسین علیزاده) در کنسرت حافظیه ی شیراز و با گروهی متشکل از حسین علیزاده (تار)، پرویز مشکاتیان(سنتور) ،علی اکبر شکارچی(کمانچه) ، محمدعلی کیانی نژاد(نی) و تمبک مرتضی اعیان ، با آواز خوانی سُرکار خانم پریسا به اجرا در اومد. تصنیفی که شنیدن اون هرکسی رو به زمزمه وا میداره و چنان هیجان وصف ناپذیری رو به شنونده القا می کنه. جایی که پریسا با صدایی گوش نواز و در همراهی گروه، تصنیف رو سر میده:
الا ای پیر فرزانه
مکن عیبم ز میخوانه ، میخوانه
که من در ترک پیمانه
دلی پیمان،پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی
زمانی دیده برهم نه، برهم نه
که من با لعل خاموشش نهانی
نهانی صد سخن دارم،دارم
به کام و آرزوی دل
چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان
میان انجمن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی
زمانی دیده برهم نه، برهم نه
که من با لعل خاموشش نهانی
نهانی صد سخن دارم،دارم
سزد کز خاتم لعلش
زنم لاف،لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد
چه باک از اهرمن دارم، دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی
زمانی دیده برهم نه، برهم نه
که من با لعل خاموشش نهانی
نهانی صد سخن دارم،دارم
به کام و آرزوی دل
چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان
میان انجمن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی
زمانی دیده برهم نه، برهم نه
که من با لعل خاموشش نهانی
نهانی صد سخن دارم،دارم
و ناظران حاضر رو به تشویقی از سر شوق وا میداره.
حالا که تا اینجا اومدیم . از شاهکار اجرای اینکار توسط پریسا گفتیم ،اجازه بدین از شاهکارهای ساخت این تصنیف هم بی بهره نمونیم.استاد علیزاده سازنده این تصنیفه لنگه که فقط و فقط از چهار بیت یکی از غزل های حافظ استفاده کرده اما چنان ریتم و میزان رو مناسب بین جملات تقسیم کرده که نه معنی دچار مشکل شه و نه تصنیف از هیجان خودش فروکش کنه.جالب اینجاست که این چهار بیت ،از بیت های میانی و پایانی غزل هستن و آهنگساز حتی همین چهار بیت میانی رو هم به ترتیب نیاورده بلکه بر حسب مورد و بدون هیچ نظمی از این ابیات استفاده کرده و اونقدر اهنگ ساز با کارش و نیز اشعار حافظ آشنایی داشته که تونسته همچین شاهکاری رو خلق کنه و این در حالیه که ما کمتر می بینیم که خواننده در هنگام آواز خوانی و یا آهنگساز برای ساخت تصنیف از میانه شعر استفاده کنه و همواره استفاده از بیت اول برای شروع در دستور کار قرار می گیره.بیشتر از این از علیزاده ی مشهور نمیگم . و اینم چهار بیت این تصنیف : (ترتیب ابیات بر اساس دیوان حافظ .از روی نسخه ی دکتر غنی و قزوینی)
به کام و آرزوی دل، چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان، میان انجمن دارم
سزد کز خاتم لعلش، زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد، چه باک از اهرمن دارم
الا ای پیر فرزانه،مکن عیبم ز میخانه
که من در نرک پیمانه،دلی پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب، زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش ،نهانی صد سخن دارم
و البته مطلع این شعر(همون مرجع قبلی):
مرا عهدیست با جانان، که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را ، چو جان خویشتن دارم
و قطعا با شنیدن این مطلع بسیار آشنا تعجبتون بیشتر شده...
البته یه مورد دیگه که بر می گرده به ظاهر پریسا در کنسرت هاش... ما شاهد این هستیم که اون بر خلاف خیلی از خواننده های زن ایران با کمترین آرایش ممکن به صحنه می آد و به اجرای کنسرت می پردازه...در اکثر کنسرت ها با یه لباس دست و پاگیر و پوشیده و البته کاملا سفید ظاهر میشه... بدون روسری و یا پوششی برای قسمت سر. با موهای تقریبا بلند و کاملا مشکی که با یک نظام بی نظمیه زیبایی به صورت سفیدش جلوه ی خاصی میده و در هنگام تحریر سرش رو بالا میگیره و چشمها رو میبنده...مردمک های مشکی در سیتره ی سفیدی چشمها و سیاهی مژه ها و ابروها...سنگین و متین...
نحوه ی آشنایی خود من هم با این استاد کاملا اتفاقی بود.من از مدت ها قبل شروع به جمع آوری آثار برجسته ی موسیقی ایران کردم و البته بیشتر به کاست های صوتی توجه داشتم و همزمان با اون سی دی های مختلفی رو هم تهیه میکردم که تو یکی از همین سی دی ها Folder ی به اسم "پریسا" بود.اولش فکر کردم این هم یه خواننده ی معمولیه مثل سایرین، ولی وقتی به قطعات آلبوم (آلبوم ترانه ها) و به صدای شکیب و حزینش گوش دادم واقعا شیفته ی صداش شدم. و بعد از حدود یک سال تلاش، فقط و فقط موفق به جمع آوری آلبوم های "ترانه ها"، "آب حیات" ، "پیر فرزانه" ، "باز آمدم" ، "بیات اصفهان" ، چندین قطعه ی بی نام و نشون و البته حدود پنج سی دی تصویری از کنسرت های این استاد شدم.
واقعا جای تاسف داره که همچین استادی با همچین صدایی اینقدر منزوی بشه...البته پدیده ی "انزوا"در موسیقی سنتی موضوعی نیست که فقط گریبان گیر پریسا شده باشه و اساتیدی همچون محمدرضا لطفی، پرویز یاحقی، محمد رضا شجریان ، فرامرز پایور ، پرویز مشکاتیان، همایون خرم و خیلی های دیگه هم به دلایل مختلف به انزوا کشیده شدن. البته این انزوا همیشگی نبوده اما لطمه های شدیدی رو به موسیقی دان ها و نیز موسیقی سنتی ما زده. در موسیقی سنتی ما "انزوا"های مختلفی داریم .بعضی ها فراموش می شن.بعضی ها هیچ کار نویی به بازار نمیدن. بعضی ها فقط سر گرم تحقیق می شن و بعضی ها فقط شاگرد می گیرن.
بعضی هام مثل پریسا گرفتار همه ی این انزوا ها یکجا میشن .البته پریسا هم مثل بقیه کاملا نا خواسته به این انزوا کشیده شد. من شک دارم در تاریخ موسیقی سنتی ایران کسی تا این حد به انزوا کشده شده باشه و تا این حد لطمه خورده باشه و اگر هم باشه من به یاد ندارم.
البته بعد از همه ی این سال ها پریسا با گروه موسیقی "دستان"به رهبریه حمید متبسم به تور اروپا و آمریکا رفت و حاصل این تور که فکر می کنم دو سال به طول انجامید ،دو آلبوم بود.
اگرچه استاد پریسا با این اجراهای خیلی خوب از انزوا بیرون اومد اما این حق اون و سهم اون نبود.نمیخوام به هیچ وجه ارزش کارهای گروه بسیار خوبه "دستان" و اعضای توانمند گروه و کسانی مثل حمید متبسم ، سعید فرج پوری ، بهروزی نیا و غیره رو پایین بیارم .اما همه ی اینها از اعضای گروه عارف و شیدا بودن و به نوعی شاگردان حسین علیزاده و پرویز مشکاتیانی هستن که زمانی همگام و همتراز با پریسا داشتن پیش می اومدن. یعنی این وقفه چنان کرد با پریسا که اون به اجرای کنسرت با شاگردان کسانی همچون خودش پرداخت. یعنی اگه اون به انزوا کشیده نمی شد می بایستی الان در کنار کسانی مثل حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان و محمد رضا لطفی و سایر هم قطار های قبل انقلاب خودش به اجرای کنسرت می پرداخت، نه با شاگرد های اونها .
پریسا الان حدودا 55 سالشه .و بعد از انقلاب تو کشور موند و به خارج نرفت و به زندگی شخصیش پرداخت و به سه فرزندش و همسرش و در کنار اون
به تعلیم آواز و پرورش شاگرد پرداخت.
شاید خواجوی کرمانی این مصرع رو برای استاد پریسا گفته باشه:
بلبلی چون تو کنون ، حیف بود در قفسی
برگرفته از سنگی برگوری