بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی و ابر سپید،برگهای سبز بید،

عطر نرگس،رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

سلام...الان که دارم این مطلب رو می نویسم ساعت ۳:۲۰ بامداد قبل عیده...اصلا نمی دونم می رسم که این مطلب رو کامل کنم یا نه و اگه کامل شه می زارمش تو وبلاگ یا نه...و اگه بذارمش تو وبلاگ آیا مهری می بینم یا نه؟...در هر صورت سال ۱۳۸۵ ه.ش. داره تموم میشه و آخرین نفس هاش رو داره می کشه...هر کدوممون از این سالی که گذشت خاطرات خوش و نا خوشی داریم که به دانشگاه و خارج اون بر می گرده به بچه های دانشکده و خوابگاه به اساتید و شایدم بهتر باشه بگم به نمره ها...در هر حال امیدوارم که سال جدید سالی متفاوت و پر بار تر برای همه ی شما عزیزان و دوستان باشه و سالی شاد رو برای خانواده ی محترمتون آرزومندم...تبریک می گم با تمام وجودم فرا رسیدن سال جدید رو

بر آمد باد صبح و بوی نوروز      به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال      همایون بادت این روز و همه روز

...اما کاش می شد تاثیر سال نو رو  جز در لباس تن و طبیعت دید..کاش می شد دل هامون هم همه ی ناراحتی ها و کینه ها و دشمنی ها رو هم کنار بریزه

زکوی یار می آید نسیم باد نو روزی       از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی

...راستش هر چقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم ببینم که سال جدید رو با ناراحتی ای که این و اون ازم به دل دارن شروع کنم...خواستم بیام و این عریضه رو براتون بنویسم و از هر کسی که وقت میزاره و این مطلب رو می خونه بخوام که اگه بدی ای زشتی ای از من دیده من رو ببخشه و به قولی حلالم کنه

   یکی بنده ام با تنی پر گناه      به پیش خداوند خورشید و ماه
                            
 ز بد مهری من روانم مسوز      به من باز بخش و دلم بر فروز

   کجا آن همه بند و پیوند ما        کجا آن همه عهد و سوگند ما

...لطف کنین برای این پست نظری ندین مگر اینکه واقعا تمام بدی های من رو به خودتون بخشیده  باشین...یعنی اگه کسی بیاد و تو این پست من هر نظری بده حتی اگه بدم رو بگه من حمل بر بخشوده شدنم از طرف اون فرد  می ذارم شاید ناچیز باشه اما خدا را چه دیدی شاید یه روزی روزگاری سندی بشه برای رهایی...پس اگه من رو بخشیدین بابت همه ی بدی ها لطف کنین و نظر بدین و اگر نبخشیدن بذارینش برای دگر روز...نگین که من سری با فلانی نداشتم که بخواد بهم بدی کرده باشه یا نکرده باشه...شما چه می دونین...غیبت...مسخره کردن...ادا در آوردن...اسم گذاشتن...حرف در آوردن...بی ادبی کردن...زیرآب زدن...دورویی ...فحش دادن و خیلی از کار های دیگه از مصادیق بدیه...نمی دونم کی و چطور ممکنه که من همچین بی شرمی هایی رو کرده باشم...اما در هر حال کسی منکر لذت خاص کار ممنوع نمیشه و لذت گناهه که انجام دادنش رو به هوس محول کرده و ممنوع...بازم ازتون می خوام...نظر ندین مگه اینکه بخشیده باشین همه ی انواع گناه هایی رو که من در حقتون انجام دادم...کاش می شد این رو برای خیلی های دیگه می گفتم و می نوشتم...برای خیلی هایی که می دونم گذری به این راه نمی کنن...هر کی هستی...هر کی که هستی باش...اگه من رو میشناسی ومی دونی که منم تو رو می شناسم...اگه بدی های احتمالی من رو در حقت بخشیدی یه نظر بده حتی یه شکلک حتی یه بیت شعر در مورد عید در مورد بهار در مورد دوستی و در هر مورد دیگه...فقط اگه بخشیدی بنویس...حتی بیا بنویس بخشش... من تا مدت ها چشمم به نظرات این پسته و هر چی نظراتش بیشتر شه...بار کژی های گذشتم کمتر میشه...میدونم که این پست رو بیشتر بچه های ورودی عمران ۸۴ می خونن (گذشته از بعضی از ورودی های بالاتر و بعضی از ورودی های ۸۴ غیر عمران وتک و توک بچه های ۸۵و بعضی اغیار) .برای همین بیشتر روی صحبتم با بچه های عمران ۸۴ که دارن این مطلب رو می خونن...از لحظه ی ورودم همه پندارم بر برادری کردن بود و دوستی دیدن...اصل بر برائت...بگذریم...شاید خیلی ها حرف از دین و مذهب بزنن و بزرگی بزرگی کردن و بخشیدن و شاید خیلی ها حرف از کوروش و بزرگی های نیاکان بزنن و" بخشایش هنر انسان بزرگ "و شاید خیلی ها مثل خیلی های دیگه بر مرکب سخن یکه تاز باشن و با گیوه ی عمل ناتوان...نمی دونم...اما امیدوارم تویی که داری این مطلب رو می خونی فقط و فقط یک آزاده باشی...در ضمن من تمام بد هایی رو که از زمان ورودم به همدان از کسان و ناکسان دیدم با تمام وجودم می بخشم...بی کینه ی بی کینه...

   بیا تا قدر یکدیگر بدانیم            که تا نا گه ز همدیگر نمانیم

غرض ها تیره دارد دوستی را         غرض ها را چرا از دل نرانیم

امیدوارم...

وزین پس بر آن کس کنید آفرین     که از داد آباد دارد زمین

        بسازید و از داد باشید شاد      تن آسان و از کین مگیرید یاد

      کسی باشد از بخت پیروز و شاد       که باشد همیشه دلش پر ز داد

...