سلام...
راستش من بر خلاف "خانم نقیبی" این حرف رو که "خیلی ها وبلاگ رو ترک کردن و رفتن" رو. به شکل مطلقش قبول ندارم... قبول دارم که خیلی ها (حالا به هر دلیلی) از نوشتن و حتی کپی پیست های ساده خودداری کردن. اما قبول ندارم که اونا رفتن... چون هستن... چون به وبلاگ سر میزنن و مطالبش رو می خونن... اگه شما به ساعتی که توی وبلاگ گذاشته شده یه نگاهی بندازین... در کنار اون یه مربع کوچیک می بینین که توش چند تا ستون نقش بسته... حالا اگه روی اون مربع کلیک کنین یه صفحه پیش روتون باز میشه که آمار بازدید از وبلاگ رو براتون نمایش میده...
باید بگم که در شروع فصل تعطیلات آمار بازدید از وبلاگ کمتر از ۲۰ نفر در روز بود ... کم کم به۲۰ و ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ و حتی ۶۰ نفر افزایش پیدا کرد و حالا شما می بینین که وبلاگ ما به طور روزانه حداقل ۴۰ بازدید مستقل داره که مربوط میشه به عمرانی های ۸۴ . نکته ی جالب اینجاست که تعداد ما فقط و فقط ۷۰ تاست و ۴۰ نفر از این ۷۰ نفر به طور مداوم از وبلاگ بازدید می کنن (البته تعداد ۴۰ نفر با کسر میهمان های غیر عمران ۸۴) و فکرکنم که بشه به راحتی اسم ۳۰ نفر رو از لیست خارج کرد و گفت "اینها اصلا از وجود ولاگ بی خبرن" و " این ها اگر هم بدونن که وبلاگی هست عمرا اگه سر و کله ی شون اون طرف ها پیدا شه" ...
ببینین من همیشه گفتم " هر کسی آزاده هرجور که دلش می خواد زندگی کنه" (شاید این حرف برای خیلی ها تکراری باشه)... حالا اگه کسی نمی خواد بنویسه دیگری نمی تونه مجبورش کنه که " بنویس" ... ما فقط میتونیم "اشتیاق" به نوشتن رو در فرد ایجاد کنیم... شاید هم احترام به مطالب و نویسنده ها و قایل شدن شخصیتی خاص برای اونها بهترین راه ایجاد این "اشتیاق" باشه... شاید گروه بندی "خانم نقیبی" درست باشه .اما ما نمی تونیم افراد رو مجبور کنیم اونجوری که ما می خوایم رفتار کنن تا بخوایم به اونچه که از "آینده ی وبلاگ" در سر داریم امیدوار باشیم. این خودخواهی بیش از حده که "آینده ی وبلاگ" رو بی هیچ زحمتی اونجوری که خودمون دوست داریم بخوایم و اگر غیر این شد پس "خداحافظ"...
در ضمن این چندمین باره که "خانم نقیبی" ار آینده ی وبلاگ میگن... تا به حال چیزی "موهوم" تر از آینده ی وبلاگ نشنیدم...خانم نقیبی شما (و سایر دوستانی) که خودتون رو در وبلاگ "صاحب نظر " می دونین و خودتون رو از نخستین نویسنده های وبلاگ قلمداد می کنین. هیچوقت حاضر نشدین به خودتون کوچک ترین زحمتی بدین و برنامه های وبلاگ رو از نظر خودتون " تبیین" کنین... البته خیلی از مواقع "هومن آل نوری" در این زمینه زحمت کشید و مطالب مختلفی نوشت و ای کاش به روندش ادامه می داد و ای کاش سایر دوستان به مطالبی از این دست که "من" و" هومن آل نوری" می نوشتیم کمی اهمیت می دادن و پی گیر می شدن... شما فقط هر از چند گاهی که از نظرات "بی نام و نشون" دلگیر میشدین می اومدین و یه تذکری می دادین... روی صحبتم با شماست چون شما بر خلاف دیگران " مدعی" هستین...
نکته دیگه اینکه من در وبلاگ دو جایگاه مختلف دارم ...محمد عباس پور قادی به عنوان ۱) مدیر وبلاگ ۲)یک نویسنده ی ساده... خیلی ها این دو موضوع رو در هم ریختن و از توش یه شلم شوربایی بیرون آوردن...
من به عنوان مدیر وبلاگ مسولیت های ساده ایی دارم و اون هم فقط در حوزه ی تنظیمات وبلاگ و اون هم با نظر دوستان...همین... اینکه قالب چی باشه... فونت ها و رنگ ها با قالب هم خونی داشته باشه... لوگو چی باشه... برای وبلاگ ساعت بذارم و آمار... قالب قوی باشه و سریع بالا بیاد... همین و بس...
در مورد دانته و نقطه چین... من بعد از دیدن نظرات دانته به جای اینکه پاکشون کنم... روشون فکر کردم و در نهایت فهمیدم این فرد کیه... اما نمی دونستم هدفش از اون نظراتی که داده "یه شوخی ساده"ست یا " یه توهین جدی". پس جوابش رو دادم و خواستم ببینم هدفش چیه که دیدم به روندش ادامه نداد... قبول کنین که من نمی تونستم " آبروی " اون رو ببرم... پس ترجیح دادم صبر کنم تا حرکتی "عجولانه" و "بی فکر" ... در هر حال شر "دانته" کم شد... همین...خانم نقیبی... بهتر بود شما به جای اون نظر "طعنه آمیز" تون. خیلی منطقی از من می پرسیدین و مثل هومن "آل نوری" جواب می گرفتین... من به "هومن آل نوری" گفتم که بهم اعتماد کنه و صبر داشته باشه و هر دو از این اعتماد و صبر جواب گرفتیم و...دانته ی "توهین" کننده...پر...
در مورد "نقطه چین" هم من در ای میلی که فرستادم برای خانم "کولی وند" توضیح دادم که "نقطه چین" همشهری ایشونه و احتمالا از دوستان ایشون و براشون دلیل هم آوردم... و خواستم که ایشون هم حرف من رو قبول کنن و بهم اعتماد داشته باشن... نمیدونم که ایشون تونستن "نقطه چین" رو پیدا کنن یا نه... اما در هر حال بعد از اون ماجرا دیگه اثری از "نقطه چین" دیده نشد...
"دانته" و "نقطه چین" با نظراتشون اذیتمون میکردن...اما حالا دیگه نیستن... این نتیجه ی اعتماده...
نکته ی مهم اینجاست که من فقط و ففط در برابر نظراتی که برای مطالب من ثبت میشه مسولم و بس... اگه در مطالب سایر دوستان "توهین" باشه خود نویسنده مسوله و باید بیاد و نظراتی "توهین آمیز" ی که از منظر شخصی خودش در مطلبش هست پاک کنه... چرا که از زمان آغاز به کار وبلاگ کسی همچین مسولیتی به من نداد و نمی خوام هم که بده... من ملاکم برای تشخیص "توهین" و "غیر توهین" با سایرین فرق میکنه... یعنی هر کدوممون در این زمینه یه نظر مستقلی داریم و بس... این اختیار به هر کسی داده شده که بتونه مطالب و نظرات مربوط به اون ها رو مدیریت کنه.پس من مسولیتی در برابر "نظرات توهین آمیزی" که در مطالب سایرین وجود داره ندارم... من هیچ نقشی در این زمینه برای خودم قایل نیستم...
در ضمن من به عنوان مدیر وبلاگ خیلی از مواقع چه زمانی که در تعطیلات بودیم و چه در طول ترم ساعت ها پای کامپیوتر سایت و کافی نت و پی سی نشستم و نظراتم رو در مورد وبلاگ و وضع اون چه درست و چه غلط برای سایرین نوشتم. چون ما نویسنده های این "وبلاگ گروهی" هیچ وقت با هم نمی نشستیم و در مورد وبلاگ صحبت نمی کردیم. با وجود این من ساعت ها نشستم و در مورد وبلاگ و حتی انجمن نوشتم. باورتون می شه یکی بهم می گفت "محمد...مطالبت اونقدر طولانیه که من حوصله نمی کنم بخونمش". خانم نقیبی شما بی هیچ زحمتی مدعی هستید... و هیچ خودخواهی ای بدتر از این وجود نداره...
می خوام نظرتون رو به وبلاگهای "صنایع ۸۴ " و "مکانیک ۸۴ " و همچنین " عمران ۸۵ " جلب کنم... می تونین خیلی راحت با لینکهایی که در وبلاگ ما هست به این سه وبلاگ سری بزنین و وضع مطالب و نظرات اون ها رو ببینین... فقط یه مقایسه ی کوچیک انجام بدین و انصاف رو فراموش نکنین... فعالیت وبلاگ ما رو با اونها مقایسه کنین... نمی گم هر چی هست و نیست از صدقه ی سر منه... نه... اما ببینین مدیران اون وبلاگها چقدر "نوشتن" و من چقدر "نوشتم"... همیشه تمام سعیم رو برای این وبلاگ انجام دادم و حتی وبلاگ شخصی خودم رو رها کردم و حتی ۳۶۰ یاهو رو هم بی خیال شدم... وحالا باید با دسته بندی خانم نقیبی روبرو شم...
زهرا نقیبی:
"۳.اظهار وجود كننده ها:
کسايي كه تابع عقلن و اونايي كه تابع احساساتن حد وسط هم ندارن"
بنا بر نظرات قبلی ایشون و کینه توزی ایی که ایشون در این مدت از خودشون نسبت به من نشون دادن (واقعا نمی دونم چرا..؟) و شما دوستان حتما تا حالا از این کینه توزی بویی بردین...لابد خودشون در زمره ی کسانی هستن که " تابع عقلن " و ناگزیر من هم جزو کسانی که " تابع احساساتن "...
راستش من همچین نظری ندارم چون "هر کس داور مطلق فضایل خویش است" و اگه خودم و ایشون رو در این دو گروه و به این شکل قرار دادم فقط و فقط با توجه به نظرات سابق ایشون بوده... که نظرات من رو " عجولانه" و "بی فکر" خونده بودن و این عجولانه بودن و بی فکر بودن زمانی رخ میده که شما "تابع احساسات " باشین و نظرات خود ایشون در نهایت "تفکر" و "اندیشه"...
زهرا نقیبی:
"براي اثبات اين حرفتون (كه نظرات زهرا نقيبي بدون فكر بوده) قطعا حداقل يك مثال دارين، اين طور نيست؟ "
خسران بر همه مبارک...