چرا دوست دارند با نقاب باشند؟
زمانی در سیاست و در میان گروههای مخالف مخفی که در حال مبارزه با دیکتاتورهای سرکوبگر بودند، داشتن نام مستعار امری عادی، طبیعی و الزامی بود چرا که مصونیت و امنیتی را ایجاد می کرد که در پناه آن ، فرد قادر به ادامه زندگی بود و می توانست با استفاده ازنام مستعار و پنهان کردن نام واقعی خود بهترین و بیشترین بازده در کار تبادل اطلاعات و نفوذ کردن به منابع اطلاعاتی را داشته باشد و در عین حال از وارد شدن آسیب به زندگی عادی و روزمره خود و اطرافیانش بکاهد. تمام اینها و موارد دیگری از این قبیل مجموعه محاسنی را برای استفاده از نام مستعار و الزام به آن را در مبارزات سیاسی بوجود می آورد.
در عرصه وبلاگ نویسی و در فضای اینترنت داشتن نام مستعار ممکن است دلایل زیادی داشته باشد ولی من به این دلایل در اینجا نمی خواهم بپردازم . تنها بر یک مورد خاص قصد انگشت گذاشتن دارم و آن هم در زمینه انتقاد کردن از اشخاص مختلف و اظهار نظر کردن در مورد حرفها و صحبتها و عملکرد آنها ، تحت نام مستعار است.
از نظر من این رفتار نشان دهنده نهایت محافظه کاری، دو رویی و عدم صداقت و شجاعت در بیان نظر است.
ماآدمها با همدیگر برخورد داریم، معاشرت می کنیم، در کوچه و خیابان و محافل و مجامع همدیگر را می بینیم، گاهی سلام علیکی داریم گاهی رفت وآمدی گاهی دوستی زیادی و گاهی هم دشمن هم می شوییم. دوست داریم که کارهایمان مطلوب دیگران باشد تا در چشم آنها خوشایند جلوه کنیم . دوست داریم توجه مثبت دیگران را به خوذمان جلب کنیم . دوست داریم نظر دیگران درباره ما منفی نباشد و دوست داریم آنها به ما محبت داشته باشند و تلاشمان در جهت کسب هر چه بیشتر محبت ، احترام، محبوبیت و جذابیت بیشتر است.
برای همین هم سعی می کنیم بیشتر خوبی های آدمها و نقاط مثبتشان را در پیش رویشان بازگو کنیم و بدی ها و نقاط منفی شان را در پشت سر. اگر انتقادی به آنها داریم سعی می کنیم آن را در لفافه و یا غیر مستقم و یا به وسیله واسطه ای آن را بیان کنیم و هرگز دوست نداریم که با انتقاد مستقیم و بی پرده و عیان، از نگاه مثبت آنها به خودمان بکاهیم. خلاصه آدمها تمایل دارند و می خواهند که وجهه خود را نزد دیگران بهتر کنند ، نه اینکه آنرا از بین برده و یا خدشه دارش کنند و دوست دارند تا می توانند عزیز و محترم و دوست داشتنی باشند از دریچه چشم دیگران.
چرا که اکثر مردم به این نکته آگاهند که ایراد گرفتن و انتقاد کردن و اشتباه دیگران را به رخ کشیدن و نقاط منفی و ضعف دیگران را بازگو کردن مورد خوشایند و مطلوب اکثریت نیست و به احتمال بسیار زیادی ممکن است تاثیرات بدی بر روابطه احتمالی حسنه آینده آنها بگذارد و برای پیشگیریهای معقول و منطقی ترجیح می دهند در پشت نام مستعار مخفی شوند. و نام مستعار محمل مناسبی می شود برای ایراد و انتقاد از دوست،آشنا، فامیل، همکار، همسایه و غریبه و حتا دشمن.
با این شیوه هم به راحتی و در کامل آزادی و رهایی از هر قید و بندی حرف خود را زده و در کنار آن نه دوست و آشنایی را از خود رنجانده ایم و نه راه رابر دوستی های احتمالی آینده بسته ایم و نیز به دشمن خود هم اعلان جنگ نداده ایم چرا که فقط تیرهایی به سوی او پرتاب کرده ایم که سر منشا آن برای او ناشناخته است و قادر به عمل متقابل نخواهد بود.و به خاطر همین ملاحظات و محافظه کاری ها و ترسها نامهای مستعار بر خودمان می گذاریم .
اما به گمان من همه اینها بی ارزش است چرا که کوچکترین و جزیی ترین انتقاد تحت نام مشخص و معین هزاران بار ارزشمند تر از کوبنده ترین و تیزترین انتقادات تحت نام مستعار است.
محافظه کاری در عدم انتقاد و شجاعت در انتقاد با نام مستعار نیست. چرا که در عرصه انتقاد به اشخاص و عملکرد آنها خطری جانی و مالی تهدیدمان نمی کند که به خاطرش بخواهیم در پشت نام مستعار سنگر بگیریم.( البته وارد مقوله انتقادهای سیاسی نمیشوم . هر چند که گمان می کنم هم اکنون اجرای آنها زیر پوشش نام مستعار هم دیگر عملی منسوخ شده است.) تنها چیزی که در انتقاد با نام واقعی ممکن است، به خطر افتادن و از دست دادن موقعیت ها و منافع احتمالی و یا تضمینی حال و آینده فرد منتقد است.
براستی از کجا می توانیم مطمئن باشیم که کسی که امروز منتقد و ایراد گیرنده بر من بوده ساعتی قبل با من غذا نخورده ، به گردش نرفته، بحث نکرده ، به خانه ام نیامده و سپس با زدن نقاب دورویی و تزویر و سواستفاده از واکنش های صادقانه دست به انتقاداتی مغرضانه در زیر نام مستعار زده است ؟
آیا پنهان شدن در تاریکی و مخفی ماندن در پشت نام مستعار و اشکارا مردمان پیدا را مورد هدف قرار دادن کمی مزورانه نیست؟ براستی چه دلیلی جز ترس ،تعریف کننده این پنهان شدن و عدم تمایل به دیده شدن است؟ بی تردید ترس تنها نام کامل و در بر گیرنده تمام دلایل ممکن و احتمالی پنهان شونده است . ترس برای از دست دادن. از دست دادن منافع . موقعیت . محبوبیت . روابط ووو
دوست نداریم دیده شویم و شناخته شویم چون دوست نداریم با شناختنمان دیگران نیز بتوانند ما را بکاوند و نقاط ضعف ما را در روشنی بیابند. چون دوست نداریم مورد قضاوت واقع شوییم و خوانند گان نتوانند تشخیص دهند که عالم بی عمل هستیم یا با عمل! چون حرف زدن از عمل کردن دشوارتر بوده و همین طور راحتر و آسانتر . چون نسخه پیچیدن برای دیگران همیشه کاری سهل و ممتنع است و چون دیده نمی شویم هچیکس نمی تواند در مورد خودمان و درستی اعمال و رفتارمان قضاوت کد. چون تئوری صادر کردن راحتر از عمل کردن است و هیچ معلوم نیست که این منتقد و ایراد گیر آیا به آنچه که می گوید و یا می نویسد معتقد است و عمل می کند یا نه؟
چرا که نوشته هایش بدون امضاو فاقد هویت واقعی است .برای قضاوت کردن در مورد دیگران نیاز به نگاه کردن به کارنامه عملی آنها هست و کار نامه عملی هر فردی بر مبنای هویت واقعی آن فرد شکل می گیرد . ما چگونه می توانیم کارنامه دیگران را در پیش روی خود بگذاریم در حالی که با دستمالی سر و صورت خود را محکم بسته ایم تا شناخته نشوییم ؟ چگونه این حق به ما داده شده است و آیا موضع طرفین در این بررسی عادلانه و یکسان است؟ در حالی که یکی خود را محق می داند دایم دیگران و عملکرد دیگران را مورد قضاوت و بررسی قرار دهد در حالی که خودش کارنامه ای ندارد . چرا که حرف تنها کافی نیست و تنها حرف زدن نمی تواند مبنای قضاوت قرار گیرد .
پس بهتر است دستمالها از روی سر و صورت بر داشته شود و جلاد و قربانی هر دو به وضوح تمام همدیگر راشناسایی کنند.
حفظ کردن همه جناحها، دوستها و دشمنها و در عین حال حرف خود را هم زدن و در عین حال ریز بینی و تیز بینی و دانش خود را به رخ کشیدن و تنها بر نقاط ضعف دیگران انگشت گذاشتن و خود را پنهان کردن، نهایت ریا کارانه عمل کردن است.چون که همیشه در مواقع انتقاد از دیگران به این روش رو می آوریم و در زمان تحسین و تمجید از دیگران ترجیح می دهیم که نام واقعی خود را بنویسم.
درست است که در فضای مجازی اینترنت هر شخصی مجاز به گفتن هر سخنی تحت هر هویتی می تواند باشد اما آنچه که مهم است این است که خواننده نوشتار بداند و حس کند که نویسنده در قبال آنچه که نوشته مسول است و ایجاد تردید در خواننده و مخاطب مبنی بر عدم وجود واقعی نویسنده و یا دوگانه بودن شخصیت نویسنده باعث سلب اعتماد به نوشته میشود و در صداقت نویسنده نسبت به نوشته خود ایجاد شک و تردید می کند و احتمالن به خاطر پنهان ماندن نام نویسنده به مغرضانه بودن نوشته گمان می رود. درست است که داشتن نقاب به ما جرات و جسارت و شهامت می دهد ولی آیا این من جسور پنهان شده در پشت نقاب همان من واقعی ماست؟
نویسنده : منصوره اشرافی ;
از اینجا
در باب روانکاوی کامنتهای بی نام و نشان !
کامنت بی نام و نشان طیف گسترده ای را در بر می گیرد از کامنتهای انتقادی مودبانه و غیر مودبانه گرفته تا کامنتهایی با فحش ها و دشنامهای ادبی و غیر ادبی.
شجاعت در دادن هر نوع دشنام و صراحتی که در بر خی از کامنتهای نوع دوم وجود دارد فقط زاییده سنگر گرفتن در پشت یک کیبورد است و از هیچ دلیل و منطق خاصی پیروی نمیکند. کامنتهای دشنام و ناسزا که اصلن قابل بررسی و کنکاش نیستندچرا که بدیهی است از یک ذهن بیمار نشات می گیرند .ولی کامنتهایی را که جنبه انتقاد آمیز دارند(البته با ادبانه و یا بی ادبانه) را می توان تا حدی بررسی رفتاری کرد.
مردم جاهای دیگر را نمی دانم ولی ما ایرانیها یک مشکلی که داریم اینست که عادت کرده ایم حرف دلمان را " پشت سر" بزنیم و حرف غیر دلمان را در "جلوی رو".
شاید این خصلت مهمان نوازی "ماها" هم ناشی از این نکته باشد. گفته اند ایرانی ها مردم مهربان ، خوش قلب و خنده رو و مهمان نواز هستند . در کنار این خصوصیتها تعارف هم چیزی است که نبودن آن مترادف با "بی ادبی" در اذهان مردم تلقی می شود . ما به قدری پایبند تعارف هستیم که گاهی این تعارفات را نسبت به شخص خودمان هم اعمال می کنیم.
وقتی مهمانی را به خانه دعوت می کنیم اغلب دلیل این کارمان تنها این نیست که دوست داریم ساعاتی در کنار آن فرد باشیم بلکه هزاران دلیل دیگر برای این حرکت و این دعوت وجود دارد که همه آنها بر می گردد به مسایلی غیر از "اشتیاق به دیدار"ان فرد مزبور.
وقتی به خرید می رویم ، وقتی مهمانی می رویم، وقتی مهمان دعوت می کنیم و وو هزاران بار حرفهایی را می زنیم که نه به آنها اعتقاد داریم و نه قلبن مایلیم و صرفن فقط به خاطر رعایت اصول ادب و آداب دانی غلطی که فکر می کنیم درست است آنها را همیشه تکرار می کنیم.
اما در خلوت خودمان چه می گوییم و چه فکر می کنیم و چگونه قضاوت می کنیم؟
این خصوصیات گویی قرنها است که در ما ریشه دوانده . یاد شعر حافظ افتادم که: واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.
این رفتار نه تنها در انحصار واعظان است بلکه در نهاد اغلب ما مردم نیز وجود دارد . کافی است که مهمانی که چندین ساعت در خانه امان بوده و بدون هیچ گونه قصوری از او به نحو احسن پذیرایی کرده ایم پایش را از در خانه امان بیرون بگذارد ...آنوقت شروع می کنیم با شدیدترین وجه نکات منفی آن فرد را به میان کشیدن و تازیانه انتقادهای بی مورد و با مورد خود را بر شبح او وارد کردن... در یک مغازه فروشنده خاضر نیست که حتی یک ریال هم به مشتری تخفیف بدهد ولی هنگامی که مشتری میخواهد پول را پرداخت بدهد کلمه(قابل ندارد)را میشنود .
واقعن ما خیلی از کلمات را بدون دقت در معنی آن به کار میبریم وخیلی از کلمات را بر خلاف میل مان.همین تعارفها که اکثرا بر خلاف میل باطنی و قلبی مان است.
شاید در وهله اول این تعارفها بد به نظر نیایند ولی من فکر میکنم این هم خودش یک نوع دو رنگی و دروغ بافی استکه فقط شخص برای خوشامد دیگران و نیز خوب جلوه دادن خودش به کار میبرد.مثلا چه توجیهی دارد این نمونه که از شخصی که خوشتان نمی آید ولی به خانه اتان دعوتش میکنید وبا وجودی که دوست دارید هر چه زودتر برود او رابرای شام نیز نگه میدارید وهمان طور که در ذهنتان طناب دار ش را می بافید کلی خوش و بش میکنید. چرا وقتی من (من نوعی)به خون یک نفرتشنه ام وقتی در مقابلش قرار می گیرم قربان صدقه اش میروم؟
چرا وقتی از دیدن یک نفر بیزاریم با اصرار تمام او را به خانه امان دعوت میکنیم؟
چرا در پشت سر دیگری یک جور و در مقابلش جور دیگری صحبت می کنیم؟
ما تعارف زیادی داریم . هم با خودمان . هم با دیگران و الان این خصیصه خودش را در فضای اینترنت در قالب کامنتهای بی نام و نشان جلو ه گر ساخته. چرا یاد نگرفتیم که اگر حرفی ، ایرادی، انتقادی از کسی یا چیزی داریم آن را خیلی مستدل و انسانی مطرحش کنیم ؟ چرا مطرح کردن هر انتقادی را به حساب دشمنی می گذاریم؟ چرا دوست داریم حرف دلمان را بگوییم اما نگوییم که این حرف من است؟ چرا فحش می دهیم و فردای آن روز به همان کسی که از طریق یک کامنت بی نام و نشان فحش داده ایم ، سلام علیک گرم و دوستانه ای می کنیم؟
شاید دلیل همه کارها این است که عادت کرده ایم محتاط باشیم . عادت کرده ایم که هیچ وقت منافع احتمالی اینده را از دست ندهیم . عادت کرده ایم که دور رو باشیم . عادت کرده ایم که دوستی را فقط در تحسین و تمجید ببینیم و دشمنی را در انتقاد کردن . شاید هم یاد نداریم درست انتقاد کنیم و چون با همین یاد نداشتن ، دوست هم داریم حرفمان را بزنیم به ناچار تحت پوشش نام مستعار فحشمان را می دهیم.
من فکرمی کنم یکی از دلایل عدم پیشرفت ما در خیلی از زمینه ها این است که اگر کاری می کنیم درست بودن آن کار را یقین داریم و احتمال هیچ گونه خطایی را در آن نمی پذیریم . پس انتقاد پذیر نیستیم و چون انتقاد پذیر نیستیم راه را بر هر گونه اظهار نظری از جانب دیگران سد می کنیم و چون خود محوری پیشه می کنیم نتیجه اش در جا زدن در همان جایی هست که بودیم.
فرهنگ سازی در همه زمینه ها مقدمه رشد و آگاهی است . ما اگر بتوانیم فرهنگ انتقاد کردن و فرهنگ انتقاد شنیدن را در خودمان تقویت کنیم باید مطمئن باشیم که دریچه های فکر و ذهنمان را به روی نظران مختلف باز گذاشته ایم و همین یعنی تمرین دمکراسی و فرهنگ.
نویسنده : منصوره اشرافی ;
از اینجا
اصلاحیه....
بارگذاری روز سه شنبه ساعت 4-2 صحیح است .....
لیست دروس 2
سلام ..........
اینم از اضافات لیست دروس ....... http://i34.tinypic.com/2d0kncz.jpg
توجه ....... توجه .........
مثل این که سازمان سنجش در آمار گیری دچار مشکل شده و دوباره میخواد آمارمونو بگیره ......به همین خاطر به لینک زیر مراجعه کنید و فرم رو پر کنید .......
http://basu.ac.ir/newsdetail.php?Id=483
1. تا آخر مرداد بیشتر وقت ندارید ......
2. اگه فرم پر نکنید مجاز به انتخاب واحد نخواهید بود .....
( نتیجه گیری : چه شبی بشه شب انتخاب واحد.......!!!!)
لیست دروس عمومی همچنان در هاله ای نورانی از ابهام قرار دارد !!!!!!!!!!!
انتصابات جدید :
1. مثل این که به جای دکتر رضایی هم دکتر فضلی ترم بعد هیدرولیک درس خواهند داد.... شاید هم یه گروه جدید اضافه شده ( اطلاع دقیقی در دست نیست !!!) ( مثل این که تو لیست جدید این تغییر اعمال شده ......)
2. آقای دکتر زلفی گل به عنوان رییس جدید دانشگاه بوعلی سینا معرفی شده اند .... مبارکه صاحبش !!!
لیست دروس
اینم از لیست دروس تخصصی این نیمسال ( دروس عمومی رو هم میذارن رو سایت دانشگاه )
تابستون خوش بگذره ...............
http://i36.tinypic.com/k0kjkw.jpg
http://i37.tinypic.com/30bmslh.jpg
در ضمن این لیست رو من از رو لیست اصلی تایپ کردم طوری که فقط به درد ورودی های ۸۴ می خوره. دوروسی روکه غالب ۸۴ ی ها تا حالا پاس کردن ( یا بایستی پاس میکردن) تو این ایست نیومده.
Did you mean: Persian Gulf
یک
جوان بیست و شش ساله ایرانی به نام " پندار یوسفی" صفحات خاصی را به
گونه ای طراحی کرده است که پس از جستجوی کلمه ی "Arabian gulf" در جستجو
گر "Google" ، این
صفحات( سه صفحه) به عنوان اولین نتایج جستجو به کاربر معرفی می شوند. زمانی که
کاربر به این صفحات جستجو شده مراجعه می کند با جملاتی از این دست روبرو می
شود:
The Gulf You Are Looking For Does Not Exist. Try Persian Gulf. | |
| The gulf you are looking for is unavailable. No body of water by that name has ever existed. The correct name is Persian Gulf, which always has been, and will always remain, Persian. | |
|
Please try the following:
TRUTH 404- Gulf Not Found | |
Arabian Gulf
"Arabian Gulf" does not exist in any part of the World.
"Persian Gulf" is an appropriate name for a gulf located in south of Iran, in Middle East.
Persian Culture is an ancient and historical one and nobody can deny it.
Considering Persian Culture as ancient and historical culture is undeniable.
So, never do replace the name of "Persian Gulf" with a new and improper title like "
و
در نهایت در سومین و آخرین صفحه ی طراحی شده توسط این جوان خوش فکر، کاربر با
زیرکانه ترین و زیبا ترین طراحی ممکن، که بر گرفته
از طراحی های صفحات داخلی سایت " Google" می باشد روبرو خواهد
شد:
Did you mean: Persian
Gulf
Your search - arabian gulf - did not match any documents.
No pages were found containing "arabian gulf".
Suggestions:
- Make sure you're not using National Geographic as your source.
- Try consulting a historian to find out more about "Persian" gulf.
- Stand up, take a deep breath, and think about the original name of the Gulf.
گویا این صفحات برای موسسه ی "National Geography" و نیز مدیران جستجو گر "Google" نگرانی هایی را ایجاد کرده است.
نحوست از چهارشنبه رخت بست
نويسنده: ثريا شيرافكن
جشن سوري يا چهارشنبه سوري كه اينك در شب چهارشنبه آخر سال با مراسم و آداب ويژهاي برگزار ميشود، يكي از جشنهاي پرشكوه و سرشار از مراسم و شعاير بوده است.
چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری از آئينهای سالانه ايرانيان است. ايرانيان آخرين سهشنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز میروند.
شواهد دلالت بر آن دارد كه اين جشن از اوايل قرن هفتم هجري فراموش شد، سپس با عناوين ديگري از سدههاي دهم معمول شد.
هاشم رضي در كتاب گاهشماري و جشنهاي ايران باستان، درباره چهارشنبه سوري مي نويسد:
« ايرانيان در يكي از چند شب آخر سال جشن سوري را كه عادت و سنتي ديرينه بود، با آتشافروزي همگاني برپا ميكردند. اما چون اساس تقسيم آنان در روزشماري بر آن پايه نبود كه ماه را به چهار هفته با نامهاي كنوني بخش كنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال چنين جشني برگزار نميشد.
بيگمان سالي كه اين جشن به شكلي گسترده بر پا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده است و چون در روزشماري تازيان چهارشنبه نحس و بديمن به شمار ميآمده از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوري به شادماني پرداخته و بدين وسيله ميكوشيدند نحوست چنين شبي را از بين ببرند.»
از مراسم قابل توجه در شب چهارشنبه سوري و ساير مراسم زرتشتيان، آجيل مشكل گشاست. كه زرتشتيان به اين آجيل "هفت مغزينه لرك" ميگويند.
اين آجيل كه به آجيل "گهنبار" نيز معروف است شامل هفت مغزينه يا ميوه خشك شامل پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، انجير و خرما ست كه گاهي در لابهلاي اين آجيل تكههاي كوچك نبات و نارگيل هم ديده ميشود.
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوتههاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه ميكنند.
با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع ميشوند و بوتهها را آتش ميزنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوتههاي افروخته ميپرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانههايي ميخوانند:
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
ايرانيان معتقدند خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادو به آتش ميدهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند.
بنابراين در هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع ميكند، و آن را از خانه بيرون ميبرد و در سر چهار راه، يا در آب روان ميريزد.
تمامي آيينها و يادمانهايي كه مردم ايران در هنگامههاي گوناگون بر پا ميكردند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است.
رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نظير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم و در آن با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش و با رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي است، آيين چهارشنبه سوري را تحريف ميكنند .
شاید که آینده آز آن ما...
عقل
آخیش راحت شدم ، تموم شد ورفت . بالاخره از این بدبختی راحت شدم !!! آخه نزدیک سه سال بود آویزونم بود ! تو این سال ها هر چی خودمو خواستم باهاش وفق بدم نشد که نشد .... یکی نبود بهش بگه : آخه لامصب این قدر که من واسه زندگی مسالمت آمیز تلاش می کنم تو هم به خودت یه تکون می دادی ؟ چی کار می کردم ؟ نمی شد دیگه تحملش کرد !!! هی بهش می گفتم این قدر اذیت نکن اما انگار از این کار لذت می برد ....اما خب بالاخره تموم شد ورفت !!
اون وسط چه خبره؟!!
!!!

؟؟؟
چند روز بعدخوب . چون کسی نتونست حدس بزنه... و یا شایدم نتونست حدس قانع کننده ای بزنه. مجبورم خودم جواب رو براتون بگم...
اون وسط "مهندس بیات" حضور دارن... استاد محترم دروس "استاتیک" ، "مقاومت" ، " تحلیل 1" ، "تحلیل 2" ، "فولاد 1" ، " آز مقاومت" و " پروژه ی فولاد ".... که مجموعا میشه " 17" واحد ... استاد دارن به سوالات پاسخ میدن....
تاريخ امتحان ازمايشگاه بتن
اطلاعيه
به اطلاع كليه دانشجويان درس ازمايشگاه بتن مي رساند كه امتحان اين درس از تاريخ ۱۳/۱۱/۸۶ساعت ۱۰.۵به تاريخ ۱۴/۱۱/۸۶ساعت ۱۲تغيير مي یابد.
اطلاعیه های "اداره كل آموزش دانشگاه بوعلي سينا" مبنی بر تعویق امتحانات
|
17/10/1386 |
|
|
|
اطلاعيه اداره كل آموزش دانشگاه |
|
بدين وسيله به اطلاع مي رساند كليه امتحانات دروس عملي ( آزمايشگاهي، كارگاهي و تربيت بدني) در روزهاي سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه مورخ 18/10/86 ، 19/10/86 و 20/10/86 لغو مي گردد و تاريخ امتحانات متعاقبا" اعلام خواهد شد. اداره كل آموزش دانشگاه بوعلي سينا |
|
19/10/1386 |
|
|
|
اطلاعيه جدید اداره كل آموزش دانشگاه |
|
دانشگاه بوعلی سینای همدان طی اطلاعیه ای اعلام کرد به دلیل شرایط جوی شروع امتحانات نیمسال اول 87-86 از تاریخ سه شنبه25/10/86 خواهد بود. ضمنا" تاریخ قبلی امتحانات به شرح زیر اصلاح می گردد. تاریخ قبلی......................... تاریخ جدید 86/10/22........................86/11/15 86/10/23........................86/11/16 86/10/24........................86/11/17 86/10/27........................86/11/7 86/10/30........................86/11/8 اداره كل آموزش دانشگاه بوعلي سينا |
برج
میگن که قدِ برجشون از آسمون بُلنتره
برای ساختنش هزار هزار درختُ سر زدن
پرندههای بیدرخت از این حوالی پَرزدن
میگن که این برجِ بلند باعثِ افتخار ماس
حیف که کسی نمیدونه خونهی افتخار کجاس
باعثِ افتخار تویی دخترِ توی کارخونه
که چرخِ زندهموندنُ دستای تو میچرخونه
باعثِ افتخار تویی سپورِ پیرِ ژندهپوش
نه این ستونِ سنگیِ لالِ بدونِ چشمُ گوش
ستونِ آسمون خراش ! سایهتُ ننداز رو سَرَم
تو شبِ بی ستاره هم ، من از تو آفتابیتَرَم
یه روز میاد که آدما تو رُ به هم نشون بِدَن
به ارتفاعت لقبِ «پایهی آسمون» بِدَن
اما خودت خوب میدونی پایه نداره آسمون
اون که زمینی نمیشه با حرفِ پوچِ اینُ اون
پَس مثِ طبل صدا نکن ! نگو بُلنترین منم !
من واسه رسوا کردنت حرف از درختا میزنم!
درختای مُرده هنوز ، خوابِ پرنده میبینن
پرندههای بی درخت رو سیمای برق میشینن
به قدُ قامتت نناز ! آهای ! بلندِ بیخبر !
درختا باز قد میکشن ، حتا تو سایهی تبر
ستونِ آسمون خراش ! سایهتُ ننداز رو سَرَم
تو شبِ بی ستاره هم ، من از تو آفتابیتَرَم
» آلبوم :
هیس
» شاعر : يغما گلرویی
» آهنگ ساز , تنظیم, خواننده : رضا یزدانی
مولانا و طرحهای ضربتی حجاب
سطرهای زیر را از کتاب «فیه ما فیه» مولانا عینا تایپ کرده ام. به نظر شما اگر روزنامه ای همین مطلب را به زبان امروزی در قالب مقاله ای چاپ کند آیا به ضدیت با طرح های ضربتی ارتقا حجاب متهم نخواهد شد؟
...زن چه باشد؟ عالَم چه باشد؟ اگر گویی و اگر نگویی، او خود همان است و کار خود نخواهد رها کردن ــ بل که به گفتن اثر نکند و بتر شود. مثلا نانی را بگیر، زیر بغل کن و از مردم منع می کن و می گو که: «البته این را به کس نخواهم دادن. چه جایِ دادن؟ــ که نخواهم نمودن.» اگرچه آن بر درها افتاده است و سگان نمی خورند، از بسیاری نان و ارزانی، اما چون چنین منع آغاز کردی، همه خلق رغبت کنند و در بند آن نان گردند و در شفاعت و شناعت آیند که «البته خواهیم که آن نان را که منع می کنی و پنهان می کنی، ببینیم.» علی الخصوص که آن نان را سالی در آستین کنی و مبالغه و تاکید می کنی در نادادن و نانمودن، رغبتشان در آن نان از حد بگذرد ــ که الانسانُ حریصُ علی ما مُنعَ.
هر چند که زن را امر کنی که «پنهان شو»، او را دغدغه خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او، رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی؟ آن خود عین فساد است. اگر او را گوهری باشد که نخواهد فعل بد کند، اگر منع کنی و اگر نکنی، او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن. فارغ باش و تشویش مخور! و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع جز رغبت را افزون نمی کند./ فیه ما فیه/مولانا جلال الدین بلخی رومی/ ویراسته جعفر مدرس صادقی/ نشر مرکز/ چاپ هفتم/ ص:30
از اینجا گرفتم... راستی من فیمینیست نیستم...
16آذر به روایت تصویر

عبور اتومبیل حامل محمد رضا پهلوی و ریچارد نیكسون در كاخ سعد آباد
باقی در ادامه ی مطلب
کتیبه
فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بود
و ما اینسو نشسته ، خسته انبوهی
زن و مرد و جوان و پیر
همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای
و با زنجیر
اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی
به سویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
ندانستیم
ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان
و یا آوایی از جایی ، کجا ؟ هرگز نپرسیدیم
چنین می گفت:
"فتاده تخته سنگ آنسوی ، وز پیشینیان پیری
بر او رازی نوشته است ، هرکس طاق هر کس جفت"
چنین می گفت چندین بار
صدا ، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی می خفت
و ما چیزی نمی گفتیم
و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم
پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی
گروهی شک و پرسش ایستاده بود
و دیگر سیل و خستگی بود و فراموشی
و حتی در نگه مان نیز خاموشی
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود
شبی که لعنت از مهتاب می بارید
و پاهامان ورم می کرد و می خارید
یکی از ما که زنجیرش کمی سنگینتر از ما بود ، لعنت کرد گوشش را
و نالان گفت : باید رفت
و ما با خستگی گفتیم : لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیز
باید رفت
و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته سنگ آنجا بود
یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
کسی راز مرا داند
که از اینرو به آنرویم بگرداند
و ما با لذتی این راز غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تکرار می کردیم
و شب شط جلیلی بود پر مهتاب
هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر پار
هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر پار
عرق ریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم
هلا ، یک ، دو ، سه ، زینسان بارها بسیار
چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی
و ما با آشناتر لذتی ، هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
یکی از ما که زنجیرش سبکتر بود
به جهد ما درودی گفت و بالا رفت
خط پوشیده را از خک و گل بسترد و با خود خواند
و ما بی تاب
لبش را با زبان تر کرد ما نیز آنچنان کردیم
و ساکت ماند
نگاهی کرد سوی ما و ساکت ماند
دوباره خواند ، خیره ماند ، پنداری زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری ، ما خروشیدیم
بخوان ! او همچنان خاموش
برای ما بخوان ! خیره به ما ساکت نگا می کرد
پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا می کرد
فرود آمد ، گرفتیمش که پنداری که می افتاد
نشاندیمش
بدست ما و دست خویش لعنت کرد
چه خواندی ، هان ؟
مکید آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود
همان!
"کسی راز مرا داند
که از اینرو به آرویم بگرداند"
نشستیم
و به مهتاب و شب روشن نگه کردیم
و شب شط علیلی بود
مهدی اخوان ثالث
کهن ترین سند مکتوب تمدن ایرانی!
گنجنامه، كهنترين سند مكتوب تمدن ايرانی شامل دو سنگ نبشته به خط میخی بازمانده از دوران هخامنشی، در فاصله پنج کیلومتری غرب همدان بر کنار معبر قدیمی همدان به شهر های غربی کشور است. سنگ نبشتههاي باستاني گنج نامه در مسير يكي از شعبات اصلي راه شاهی قرار داشته كه در عهد هخامنشيان، هگمتانه پايتخت تابستانی شاهان هخامنشی را از سویی به غرب و جنوب كشور و از سویی دیگر به بابل و مرکز بین النهرین مرتبط می ساخت و از راههای پر رفت و آمد و امن دوران باستان محسوب می شد. این راه به جهت ختم به بابل راه مقدس هم محسوب شده و به همین علت اين مكان محل مناسبی بود تا شاهان هخامنش با ایجاد سنگ نگاشته مجد و عظمت خود و نیاکانشان را به رهگذران و آیندگان گوشزد نمایند. دو دستور شاهی نقر شده در این مکان، يكي سنگ نبشته داريوش كبير (٥٢١-486 پيش از ميلاد) و ديگری كتيبه خشايارشاه (٤٨٦-465 پيش از ميلاد) در سمت راست آن و كمي پايين تر از كتيبه نخست قرار دارد. كتيبههای مذكور به سه زبان پارسی باستان، عيلامی و بابلی هر كدام در ٢٠ سطر و از چپ به راست و به خط ميخی كنده شدهاند. بلندی حروف ميخی بين شش تا هفت سانتی متر است. متن كتيبهها مشابه يكديگر هستند؛ جز آن كه در يكی نام داريوش و در ديگری نام خشايار شاه آمده است و هر دو متضمن ستايش اهورامزدا و معرفی اصل و نسب شاهان است.
محل کتیبه ها جایگاهی بسیار دلپذیر و خوش آب و هواست و مناظری چشم نواز دارد. كتبيههاي گنجنامه در اواسط قرن نوزدهم ميلادی توسط اوژن فلاندن، نقاش و جهانگرد فرانسوی و پاسكال كست، مورد بررسی و گرته برداری قرار گرفت. سپس سر هنری راولينسن انگليسی توانست با استفاده از سنگ نبشتههای مزبور، به رمزگشايی خط ميخی پارسی باستان اقدام كند كه كليدی برای مطالعه خطوط ميخی، ايلامی و بابلی شد . از قراین بر می آید که این کتیبه ها از قدیم مورد توجه مردم این دیار بوده و هر یک برداشت هایی از آن داشته اند. قدیمی ترین خبر موجود، گزارش « ابن فقیه همدانی » تاریخ نگاربنام قرن سوم هجری ( 255-330 ه.ق )، مولف گرانقدر کتاب « اخبار البلدان » است. که می نویسد : « نیز در همدان صخره ای است بزرگ، در جایی به نام « تبنابر » از « دارنبهان » در دامنه ی کوه که در آن صخره، دو طاق مربع حفر شده است به طول دو قامت در سطحی پهن. در هر طاق سه لوحه ی طولی کنده شده و هر لوحه را بیست سطر کتیبه است و این نوع کتیبه را کشته نامند ». در ادامه برای اقنای خود از فهم مطالب آن، به روایتی از « اسکندر مقدونی » استناد می جوید و می نویسد : « گویند اسکندر از همدان بگذشت، چون این صخره را بدید فرمود تا آن را بخوانند ». آن گاه به گفتاری درباره راستگویی و دروغگویی می پردازد که نتیجه خواندن آن کتیبه است.
« ابن شادی اسد آبادی » در « مجمل التواریخ و القصص » ( در اوایل قرن ششم ) در عجایب همدان می نویسد : « ... و سنگی که چیزی بر آن نوشته است بر دره ای که معروف است به « تبنابر » ... » . « حکیم محمود بن احمد بن محمد سلمانی طوسی همدانی » (525 - 585 ه.ق )، در کتاب گرانسنگش « عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات » درباره کتیبه ها می نویسد : « و بر کوه الوند صخره ای است عظیم و بر آن دو طاق بکنده در مربع، بر آن کتاب ها نبشته به خطی بدیع، آن را نبشته ی خدایان گویند ... » . مردمان منطقه معتقد بوده و هستند که این سنگ نبشته ها از گنجی در این حوالی سخن می گویند. و به همین لحاظ به گنجنامه اشتهار یافته است.
گنجنامه، خاص و عام کتبه های موجود در این دره را به این نام می شناسند. اين كتيبهها از ديرباز نامهای گوناگونی به خود گرفتهاند : از جمله نبشت خدايان، دادمهان، دادبهان، جنگ نامه و گنج نامه كه دو نام اخير در سدههای اخير بيشتر مصطلح بوده است.
در خصوص وجه تسميه گنج نامه ميتوان گفت : گنج نامه در زبان پارسی به معنای حكايت و داستان گنج است و عموم را تصور بر اين بوده است كه راز يك گنج نهان در اين كتيبهها مكتوب است. اين افسانه به لحاظی واقعيت يافت؛ بدين سان كه كتيبهها داستان ثروتهای نهفته را در قلمرو تاريخ باز گفتهاند و كليدی به كاشف )هنري راوينلسن( داد كه به وسيله آن توانست سنگ نبشته داريوش بزرگ را در بيستون بخواند و به اين طريق گنجهای نهفته بسياری از تاريخ گذشته را آشكار سازد. با توجه به موقعیت سنگ نبشته و با کمی تعمق در ساخت واژه های تبنابر و دارنبهان، که نامجایی ریشه پهلوی دارند و با استعانت از زبان کردی می توان چنین نتیجه گرفت :
تبنابر ........ تب + نابر
تب / تاب / تاف = فرو ریختن آب از بلندی با شدت = آبشار
نابر / ناور / نافبر = راه میان بر
بنابراین به معنی « آبشار راه میان بر» / « آبشار میانه ی راه » می باشد. این نامجای نشان دهنده ی اشتهار این راه باستانی بوده است و همان طور که ابن فقیه همدانی و ابن شادی اسد آبادی ضبط کرده اند، این دره را « دره ی آبشار راه میان بر » می نامیدند. اکنون به آن « آبشار گنجنامه » می گویند.
دارنبهان ........ دار + نبهان
دار ( یکی از معانی آن ) = ثروت / دارایی
به نظر می رسد که نساخ نسخه ی البلدان، در نقطه گذاری نبهان دچار سهو شده است. این واژه می تواند به سه صورت نوشته شود : « بنهان »، « نیهان »، « پنهان ».بنهان ....... به + نهان به = در/ بر
نهان = پوشیده / مخفی
نیهان، همان پنهان است.
بنابر این معنی « داربنهان »، دارایی در نهان، مخفی گاه ثروت، گن خانه و ... است. سنگ نبشتههای گنج نامه همدان در تاريخ ١٥/١٠/١٣١٥ در فهرست آثار ملی ايران به ثبت رسيده و به عنوان كهنترين سند مكتوب تمدن ايرانی شناخته می شود .
متن سنگ نبشته داریوش
1- خدای بزرگ است اهورا مزدا
2- که این زمین را آفرید
3- که آن آسمان را آفرید
4- که مردم را آفرید
5- که شادی را آفرید
6- ... از برای مردم
7- که داریوش را شاه کرد
8- یک شاه ....
9-... از بسیاری
10- یک فرمانروا ...
11- ... از بسیاری
بند دو
12- من داریوش هستم
13- شاه بزرگ
14- شاه شاهان
15- شاه کشورها ...
16- ... که همه گونه مردم دارند
17- شاه در این زمین بزرگ
18- ... دور و پهناور
19- پسر ویشتاسب
20- هخامنشی
متن سنگ نبشته خشایارشا
بند یک
1- خدای بزرگ است اهورا مزدا
2- که بزرگ ترین خداست
3- که این زمین را آفرید
4- که آن آسمان را آفرید
5- که مردم را آفرید
6- که شادی را آفرید
7- ... از برای مردم
8- که خشایارشا را شاه کرد
9- یک شاه از بسیاری
10- یک فرمانروا ...
11- ... از بسیاری
بند دو
12- من خشایارشا هستم
13- شاه بزرگ
14- شاه شاهان
15- شاه کشورها ...
16- ... که همه گونه مردم دارند
17- شاه در این زمین بزرگ
18- ... دور و پهناور
19- پسر داریوش شاه
20- هخامنشی.
منبع : جغرافیای تاریخی و زیست گاههای الوند
تألیف : هادی گروسین
قالب اسلیمی
این هم قالب جدید برای وبلاگمون...فکر کنم دیگه کسی نتونه بهونه بیاره... انصافا نگین این خوب نیست... کلی دنبالش این طرف و اون طرف رو گشتم... این قالب هم مثل طرح "ساروج" اسلیمیه با این فرق که اون برگرفته از معماری اسلیمی بود و این برگرفته از نگار گری اسلیمی... امیدوارم که خوشتون بیاد...

این هم یه عکس از غروب خورشید در دریای فراخ کرت (مازندران)
به افتخار میلاد نامداری که خیلی دوست داشت غروب خورشید رو تو کرانه ی این دریا ببینه.
قابل توجه كاربران محترم اينترنت در دانشكده مهندسي
با توجه به راه اندازي سيستم Authentication در دانشكده مهندسي جهت اتصال به اينترنت نياز به حساب كاربري مي باشد.
اگر قبلا" نام كاربري و رمز عبور جهت اتصال به اينترنت دريافت نكرده ايد با مرجعه به آدرس http://www.basu.ac.ir/auth فرم درخواست حساب كاربري را تكميل نموده و ارسال نمائيد. در صورتيكه اطلاعات خواسته شده تكميل بوده و مورد تاييد قرار گيرد، حساب كاربري شما ايجاد ميشود.
دانشجويان مقطع كارشناسي ارشد و دكترا بايدبراي دريافت رمز عبور به سايت دانشكده مهندسي (آقاي مقصودي) مراجعه نمايند. رمز عبور اعضاي هيات علمي نيز به آدرس پست الكترونيكي آنها (منحصرا" آدرس پست الكترونيكي دانشگاه بوعلي سينا basu.ac.ir@) ارسال مي گردد.
قربونشون برم... هر دم از این باغ بری می رسد... این لینکشون هم که کار نمیکنه... آق میلاد دمت گرم... اگه صدام بهت می رسه... گذرت که به این دانشکده ی خراب شده افتاد یه حساب کاربری برای خودت یکی همبرای من بستون...
منبع خبر http://basu.ac.ir/newsdetail.php?Id=61
ماشین عروس جنگلی
مکان : تهران . گل فروشی سر کوچه خونمون !

یاد مرغان گرفتار قفس
سلام…
و نهایتا دکتر قدیمی پس از گذشت صد روز از تاریخ امتحان مکانیک خاک موفق به تصحیح اوراق مربوط به این امتحان شد…
شاید خیلی هاتون از نمراتتون راضی نبوده باشین، اما قطعا تصدیق می فرمایید که مهم پاس کردن درسه و خوشبختانه همه ی شاگردان دکتر قدیمی موفق به انجام این مهم شدن، شاید هم بهتر باشه بگیم که دکتر قدیمی دانش آموزان رو به زور موفق به انجام این مهم کرد…ما که بخیل نیستیم… ( نیستیم؟!!)
من درس خاک رو با دکتر قدیمی نداشتم… اما می بینید که این برای بار دومه که من به موضوع این درس، این استاد و مدت زمان تصحیح این اوراق می پردازم… راستش رو بخوایین یه مدتیه که می خوام دلیل علاقه مندی خودم رو به این موضوع براتون بیان کنم اما نمی دونستم چه طور بگم.
تا اینکه دیشب تو خوابم دیدم که یه پیرمردی داره بهم نزدیک میشه. با خودم گفتم بعد از منیکا بلوچی و آنجلینا جولی، این پیری دیگه نوبره ولله. خواستم تشر بیام که خودش رو معرفی کرد:" بنده فریدون مشیری هستم". جا خوردم. گفتم "ارادتمندم استاد". اومد جلو و یه تیکه کاغذ داد بهم و گفت "بخونش، این مشکلت رو حل می کنه". تو اون کاغذ این شعر نوشته بود که گویا وصف حال و زبان حال منه:
نه عقابم نه کبوتر، اما
چون به جان آیم در غربت خاک،
بال جادویی شعر، بال رویایی عشق،
می رساند به افالک مرا،
اوج می گیرم، اوج
می شوم دور از این مرحله دور،
می روم سوی جهانی که در آن،
همه موسیقی جان است و گل افشانی نور،
همه گلبانگ سرور…،
تا کجا ها برد آن موج طربناک مرا،
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند،
یاد مرغان گرفتار قفس،
می کشاند باز سوی خاک مرا،
یه سری عکس
باز آمد بوی ماه مدرسه...به به به به به....!!! خدایا نوکرتیم این ترم هوامونو داشته باش دیگه به حق اون واحدهای پایمال شده و اون ستاره های اخذ شده از بهرام خان ...

ساعت عکاسی ۲ نصفه شب. حال می کنید. داغ دلتون تازه شد نه؟؟ اصلا مهم نیست چون شما هم مثل من آدم بشو نیستید محمد و مسعودو مصطفی و حسن و فريدو... اینا رو میگم ها
(ببخشيد اسم دوستان زيادي از قلم افتاد حال نداشتم بتايپم
) بلا نسبت بقیه كه دارن مي تركونن و هر ترم تو كلاسهاي كمتري زيارتشون مي كنيم آخي...!؟
البته يه بنده خدايي مي گفت كه آدم شدن به درس خوندن نيست ولي خب. حالاااااااااااا...
موسیقی رمضان
رمضان رسید... با همه ی خاطراتش...

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده ی لقمه های راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شب ها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
دعای سحر... تواشیح اسما الله... اذان موذن زاده ی اردبیلی... مثنوی افشاری استاد شجریان... ربنای استاد شجریان... این ها همه خاطرات موسیقیای ماه رمضان هستن...
... ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك أنت الوهاب [آل عمران - ۸]
(پرودرگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان؛ و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشندهای)
… ربنا آمنا فاغفر لنا وارحمنا وأنت خير الراحمين [مومنون - ۱۰۸]
(… پروردگارا! ما ایمان آوریدم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن: و تو بهترین رحمکنندگانی)
… ربنا آتنا من لدنك رحمة وهيئ لنا من أمرنا رشدا [کهف - ۱۰]
(… پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتای برای ما فراهم ساز)
… ربنا افرغ علينا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين [بقره - ۲۵۰]
(… پروردگارا! پیمانهی شکیبایی و استقامت بر ما بریز؛ و قدمهای ما را ثابت بدار؛ و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان)
واقعاً چرا؟
به نظر شما هدف مسئولین وزارت کشور از چنین کار شنیعی و بازی با فشار این همه دانشجو چه بوده است:
۱. افزایش رتبه ایران در رنکینگ دانشگاههای جهان
۲. شروع دانشگاههای ایران با ماه رمضان و همدردی دانشجویان(البته از نوع روزه دار که ژتون ندارند) با مردم کشورهای بیچاره آفریقایی
۳. نزدیک کردن ارتباط دوستان بعد از سه ماه تعطیلی
۴. می خواستن دانشجوها رو هم ، همزمان با جشن شکوفه ها بفرستن دانشگاه روشون نشده بود.
۵. حذف ثبت نام دانشگاه ها(با توجه به اینکه چندی نیست که نتایج اعلام شده و پذیرفته شدگان به گمانم هنوز ثبت نام نکرده اند.)
۶. کمبود افطار و سحری
۷. کار کار طهماسبی بوده که بگه من قدرتم از وزارت علومم بیشتره اونا میگن اول مهر من می گم ۳۱ شهریور.
۸. به علت همدردی با دکتر قدیمی و اعطای وقت اضافه برای تصحیح اوراق.
کلنگی... قابل سکونت...
کسی که خودکارش را به هیچ کس نمی دهد
دیدم حالا که بحث عکس شده این یه عکس از دانشکده خودمون هم باید جالب باشه ( راستی حسن جون رخصت )>>>> کارشناس گروه عمران

