الهی...

 

سلام...

امروز بعد از گذشت حدود يک سال از بازگشايی وبلاگ بالاخره من هم تصميم گرفتم تو وبلاگ و در جمع دوستان مطلب بذارم(البته با رخصت از پيشکسوتا).

خيلی فکر کردم که اولين مطلبم چي باشه و بالاخره به اين نتيجه رسيدم که از هر چه بگذريم سخن دوست خوش تر است.

الهی...

الهی به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده٬

الهی وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم٬

الهی آن خواهم که هيچ نخواهم٬

الهی چون در تو مينگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم٬

الهی هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم٬ بر نادانيم بيفزا٬

الهی ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در يوم تبلی السرائر چه کنيم٬

الهی چه رسوايی از اين بيشتر که گدا از گدايان گدايی کند٬

الهی هر چه پيش آمد خوش آمد که مهمان سفره توايم٬

الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است٬ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
                                                                          

                                             برگرفته از الهی نامه/حسن زاده آملی

جایی به اسم دانشگاه ، شخصی به نام دانشجو

اول

سلام

دوم

تو عید کامپیوترم قاطی کرده بود

سوم

اصلاً نباید این جوری می شد نمیدونم یکدفعه چه طور شد

چهارم

خواهشاً ، التماساً ، نظر ات الکی ندید و توی نظراتتون به کسی توهین نکنید و گرنه مجبور می شیم مثل وبلاگ بعضی عزیزان نظرات رو گزینش کنیم و این هم توهین به شماست وهم توهین به ما.

پنجم

می خواستم یه چیزی بگم داستان خودمه و این دانشگاه شاید بد نباشه به حرف من هم گوش کنید .

اولین روزی بود که وارد دانشگاه شده بودیم هیچ کی رو نمی شناختم به جز حسن ( آسایش) ولی کم کم تو صف خوابگاه چند تا عمرانی پیدا کردم خلاصه شبش که راهی خوابگاه شدم و کلی خوابگاه رو زیر و رو کردیم سه تا بلوک خوابگاه بودیم و 12 نفر عمرانی (البته به غیر از خودم) شاید تعداد آدمهایی که تا آخر اون ترم شناختم و باهاشون سلام علیک داشتم فقط 20 نفر بود (البته با اون 12 نفر). چون که می خواستم برم و داشتم هم می رفتم ولی وقتی که رفتم امیر کبیر یه چیزی دیدم که فکر کردم اونجا جای من نیست . اون سادگی که توی دانشگاه ما می شد دید اونجا نبود . یه جو کاملاً سنگین. وقتی که فهمیدم اومدنیم و می خوام 4 سال اینجا بمونم سعی کردم همه رو بشناسم حداقل در حد یه سلام علیک و هدفم هم از تشکیل انجمن و کارهای مربوطه دو تا چیز بود

:1 .اینکه سطح علمی خودمون و گروه رو بالا تر ببریم و

2.اینکه رابطه ها بهتر بشه:رابطه بچه ها با دانشگاه ، رابطه بچه ها با گروه و رابطه بچه ها با هم

این اهداف داشت خوب پیش میرفت(مخصوصاً هدف 2) و جو ما داشت با جو بچه های 83 که تجمع بیش از 4 نفرشون شک برانگیزه فرق می کرد اما نمیدونم چی شد که یکدفعه یه سری مشکلات پیش میاد ولی از همه بچه های عمران 84 لا اقل به عنوان یه برادر کوچک و نه به عنوان یه دانشجوی عمران خواهش می کنم برای یکبار هم که شده تو رفتار همون یه تجدید نظری اگر اعمال کنیم بد نیست. ما می خوایم 2 سال دیگه هنوز با هم تو این دانشگاه زندگی کنیم . بهترین لحظات عمرمون رو این جور از دست ندیم.

چرا انقدر حمایتها ضعیف شده که با یه نظر همه پا پس می کشیم و چرا آنقدر راحت به خودمون اجازه میدیم که اینجور باهامون بازی بشه. سعی کنید خودتون باشید. چرا اجازه میدیم جو دیگران بر ما حاکم بشه . بیایید برای یکبار کل هارد مغزمون رو از بدیها فرمت کنیم چون تنها چیزی که از این سالها می مونه فقط یه خاطرشه و یه خوبی و بدی(که امیدوارم بدی نباشه)

من خودم تا حالا سعی کردم با هم باشیم پس بیاید همه با هم باشیم

ششم

اینکه کجا رفت اون روزی رو که وقتی یه نظر میداد که به یکی توهین شده بود 10-12 نفر شاکی        می شدند و کجایند دوستانی که با ما بودند و دیگر نیستند و خبری از مطالبشون نیست (لطفاً سختی درس ها رو بهونه نکنید که خود ما هم مثلاً دانشجوییم و این کارها فکر نکنم زیاد وقتی بگیره)

به راستی که من نفهمیدم ولی یه چیزی می گم که حرف آخرمه اینکه سعی کنید جو عمرانیهای 84 رو که من بین همه سالها به با جنبه بودن و منطقی بودن روابطشون         می بالیدم دوباره مثل قدیم بشه من هم به شخصه هر کمکی از دستم بربیاد              دریغ نمی کنم.

اینجا همه چی مثل قبلشه !!!

سلام عرض می کنم خدمت همه برو بچه های گل خودمون .

خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشتم . ولی خوب بعضی ها می دونن که عذرم موجه شده !

آقا این ترم ۸۵۲ عجب ترمی شده واسه ما ! به خدا فکر نمی کردم همچین جوکی داشته باشیم ! ۵/۳ واحد عملی . ۶ واحد هم که تبلیغ خمیردندون می بینیم ( ! )

حالا تصور کن که ۵شنبه ها هم مجبور شی برای ۱ لقمه درس حلال بیای دانشکده ! حالا ارادت های بعضی ها که واقعا بماند !

الحق که اساتید گروه متعهد شده به سوهان روح بودن !  و واقعا دارن سنگ تموم می ذارن !!!

حالا ۱ چیزه دیگه ..... بابا این همدان هم هیچ حساب کتابی نداره ؟ این هوا هم خداییش ۱ دقیقه توپه ۱ دقیقه بعد آدم رو از هرچی تعریف که ازش کرده بوده پشیمون می کنه ! بچه ها بعضی وقتا می گن انگار عذاب الهی اینجا نازل شده ! من نوعی ( !!!!!! ) که قبول دارم . ولی از حق نگذریم هوای نازی شده ( البته بجز موارد معلوم الحال )

ما بریم فعلا ... یادتون باشه که از دور مواضبتون هستم !

قربان همگی ... خدانگهدار

I CAN READ IT ! CAN U

Fi yuo cna raed tihs, yuo hvae a sgtrane mnid too.
Cna yuo raed tihs? Olny 55 plepoe can.

i cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty uesdnatnrd waht I was rdanieg. The phaonmneal pweor of the hmuan mnid, aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it dseno't mtaetr in waht oerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsit and lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it whotuit a pboerlm. Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe. Azanmig huh? yaeh and I awlyas tghuhot slpeling was ipmorantt!

جامه ی کهنه است، ز بزاز نو...

سلام...

تا به حال نشریه ی ساروج در دو شماره به چاپ رسیده. و همواره لوگو این این نشریه یکی از مشکلات دوستان "شورای سردبیران" بوده.بعد از چاپ نشریه شماره ی یک به فکر طراحی لوگو افتادم. هر چند هومن آل نوری به عنوان سردبیر نشریه شماره ی یک با توجه به تمام مشغله های جشن خیلی خوب تونسته بود هم از پس لوگو نشریه و هم از پس خود نشریه بر بیاد.اما نشریه هنوز یه لوگو خاص کم داشت.

در چاپ نشریه دوم من به زحمت در لیست اعضای محترم "شورای سردبیری" قرار گرفتم شایدم به لطف خانم نقیبی...در هر حال من در چاپ این نشریه ی شماره ی دو که به نظر من نه حرکتی رو به جلو بلکه فقط یک درجا زدن مسخره بود به عنوان یکی از اعضای "شورای سردبیری" قرار گرفتم.بگذریم از این نکته که من فقط چند کمک کوچولو موچولو انجام دادم و اجازه ی خوندن مطالب نشریه قبل از چاپ به من داده نشد و نهایتا بعد از چاپ و انتشار نشریه به من هم اجازه ی قرائت مطالب برای اولین بار همگام با سایرین داده شد.

طرح لوگو نشریه دوم هم با خانم نقیبی (طراح مهر اسرار آمیز انجمن علمی) بود.طرح اولیه ای که روی کاغذ بود (و خانم نقیبی چند بار هم این کاغذ رو گم کردن و دوباره به همت دوستان یافتن) بد به نظر نمی اومد یعنی روی کاغدی که دست ایشون بود و با مداد کشیده بودن چیز جالبی بود...اما...اما پس از سه چهار ساعت وقتی که ایشون با بچه های کد بلده ۸۵ ( زیاد به خودتون فشار نیارین .منظورم عمرانی های ۸۵ اییه که کار با نرم افزار اوتو کد رو بلد بودن) طی کردن و کار کارشناسانه ای که انجام دادن ،طرحی به دست اومد که پس از چاپ با تاخیر این نشریه بر روی جلد بد رنگ این نشریه دیدیم...

اونقدر این طرح بد در اومده بود که یکی از دوستان برقی ما ، که از سر علاقه(عشق پنهانی) ای که به یکی از آبجی های عمرانی ما داره اومده بود و نشریه رو خریده بود بر گشته بود به من با لحن جالب همیشگیش (که آخر کلمات رو میکشه یه جور باحالی ناز میده و می ناله) گفت: "آقای عباسپور، من نشریتون رو خریدم ولی نخوندمش اما یه انتقادی می تونم بکنم؟". منم گفتم :" خریدی که خریدی.به خاطر گل روی من که نخریدی به خاطر فلان کس خریدی،منت هم نداره ، می خواستی نخری جانم...بنال بینیم ".فکر کردم این که هنوز چیزی نخونده و اگه هم بخونه سر در نمیاره پس از چی می خواد ایراد بگیره و لابد می خواد مثل همیشه چرند ببافه .اونم صاف گذاشت کف دستم" این لوگو نشریتون خیلی داغونه".منم برگشتم گفتم: "نه، اتفاقا روش خیلی کار کارشناسی شده اما این از آب در اومده شما ببخش. ایشالا دفعه ی بعد اگه خدا قسمت کنه یه طرح بهتری می دیم تا مشکل شما عشاق عزیز هم رفع شه"...قضیه این گونه است عزیزان من...سرتون رو درد نیارم...بعد از این ماجرا وقتی برای تعطیلات بین دو ترم برگشتم خونه از برادرم که متخصص فلشه ( نمی خوام از سایر تخصص هایی که داره بگم چون گیرم پدر تو بود فاضل...) خواستم با صرف کمی وقت (کمتر از یه ربع ساعت) این مشغله ی فکری "شورای سردبیران" رو بر طرف کنه...اونم دست به کار شد و به همون راحتی و سرعتی که لوگو وبلاگ رو  طراحی کرد (لوگوایی که هم در زیر این متن و هم در بالای نوار کناری وبلاگ می بینین) طرح نشریه ساروج رو ریخت و پی افکند.دو طرح اول مربوط به نشریه و طرح سوم هم علاوه بر لوگو وبلاگ طرحیه که در پیش شماره ی ساروج مورد استفاده قرار گرفت.

در ضمن باید بگم هر گونه ایرادی هم به این طرح وارد باشه با گوش جان نیوش می کنم.راستی این دو طرح به هیچ وجه طرح نهایی و مصوب نیست و ما اعضای انجمن علمی و"شورای سردبیران" خیلی هم خوشحال می شیم که سایر طرح های بهتر و بدتر شما عزیزان رو شاهد باشم و بتونیم با دست باز لوگو نشریه رو از بین بهترین طرحها ارسالی شما عزیزان انتخاب کنیم...آدرس مربوط به هر  طرح رو  در بالاش قرار دادم تا علاقه مندان بتونن این طرحها رو در اندازه ی واقعی و دست نخورده و با کیفیت بهتر نظاره گر باشن.

 

طرح شماره ی یک

Tarh1

 طرح شماره ی دو

Tarh2

 طرح شماره ی سه

Tarh3

 

با تشکر ویژه از تمام کسانی که در تهیه ،چاپ و توزیع نشریات ساروج یک و دو ،بدون هیچ گونه اجر ومزد و پاداشی روز هاشون رو شب کردن...من کمترین تلاش رو به فراخور مسولیتم در امور مربوط به این دو شماره داشتم...اما از نزدیک شاهد تلاش بی چشمداشته تمام دوستان بودم...امیدوارم روزی برسه که هیچ فعالیتی در این انجمن و مخصوصا فعالیت داوطلبانه دوستان غیر عضو بدون "تشکر و خدا قوت" نمونه... 

 

انجمن علمی...گذشته...حال...آینده...

 

تا قبل از سال 84 و ورود عمرانی های  84 ،گروه عمران دانشکده نهادی به نام "انجمن علمی" نداشت. تا اینکه پس از چند ماه پیگیری های مداوم هومن آل نوری انتخابات این انجمن در اردیبهشت 85 برگذار شد و یک تیم 8 نفره ( 4 پسر و 4 دختر ورودی 84 ) برای فعالیت تو این انجمن انتخاب شدن (نشنیده بگیرید که فقط و فقط 4 پسر و 6 دختر برای انتخابات ثبت نام کردن و خیلی زود تعداد افراد انجمن از 8 به 6 رسید).انجمن با امیدی که به کمک سایر دوستان داشت کارش رو شروع کرد و سعی کرد تمام ابزار های لازم رو برای فعالیت انجمن نه به معنای فرد و شخص بلکه به معنای یک تشکل حقیقی و البته حقوقی فراهم بیاره...ابزای مثل مهر، آرم،دفتر ، اعتبار حقیقی و حقوقی در سازمان مرکزی دانشگاه و مسولین مربوطه، در دفتر گروه و بین اعضای هیئت علمی و بین مسولین دانشکده، اعتبار فعالیت در بین دانشجویان رشته ی عمران و بسیار ابزار های مهم دیگه که برای فعالیت این انجمن در سال های آتی مورد نیاز بود...اگه زمینه سازی برای فعالیت انجمن های بعدی رو بخواهیم مهمترین هدف این انجمن قلمداد کنیم باید بگم که انجمن حاضر انجمنی بسیار موفق بوده و تونسته به این مهم -که اهمیتش رو آیندگان بیشتر درک خواهند کرد-برسه.

 

اگه بخواهیم نگاهی گذرا به فعالیت یک ساله ی این انجمن داشته باشیم می تونیم این فعالیت ها رو به دو دسته تقسیم کنیم:

 

1-فعالیت های داخلی:

-یرگذاری انتخابات

-برنامه ریزی

-تهیه امکانات دفتری

 

2-فعالیت های خارجی:

-برگذازی جشن معارفه

-انتشار نشریه ی ساروج ش.1

-برگذاری مراسم هفته ی پژوهش

-انتشار نشریه ساروج ش.2

-افتتاح دفتر انجمن

 

در این بین فعالیت های دیگه ای مثل پخش فیلم عمرانی ،جلسه ی پرسش و پاسخ در زمینه ی طرحهای عمرانی دانشگاه ،تهیه مجوز نشریه،طراحی و تهیه مهر و آرم،همکاری با اساتید گروه در سمینار های هفته ی پژوهش،شناساندن انجمن علمی به دانشجویان و اساتید و مسولین دانشکده، تهیه اتاق برای انجمن، ارتیاط با دانشجویان ارشد و چندین فعالیت تمام و نیمه تمام دیگه که در این دوران یک ساله انجام شد رو میشه در قالب فعالیت های داخلی و خارجی انجمن قرار داد...

 

اما آینده ی انجمن؟!!

 

با وجود تمام ارزشی که برای فعالیت خالصانه ی اعضای انجمن حاضر ،قائلم و به خصوص خلوص هومن آل نوری اما باید بگم که با توجه به جو بسیار خاص و منحصر دانشگاه بو علی سینا ی همدان،با این روندی که این انجمن در پیش گرفته هیچ آینده ی روشنی پیش رو نیست...بهتره که برنامه ریزی های انجمن با توجه به جو حاکم بر دانشگاه و دانشجو ها باشه...قبول دارم این روندی که این انجمن در پیش گرفته در بسیاری از دانشگاه های مطرح کشور جواب داده.

 

از وقتی برای تعطیلات عید به بابل اومدم پی گیر وضع فعالیت انجمن های علمی در دانشکده مهندسی این شهر شدم( دانشکده ی مهندسی دانشگاه مازندران که اخیرا به دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل تغییر نام داده)و دیدم که روند فعالیت انجمن های این دانشگاه هم مثل روند فعالیت ماست حتی با تعجب زیادی فهمیدم که مثلا انجمن علمی برق با دریافت 1000 تومان عضو گیری می کنه و کارت صادر میکنه.در حالی که اصلا چنین انتظاری نداشتم . از طرف دیگه خبر از بودجه ی میلیونی و حساب مالی پر بار این انجمن به گوشم رسید و اینکه انجمن برق و عمران این دانشگاه با برگذاری مسابقات ربوکاپ(برق و کامپیوتر) و بتن(عمران) ذخایر مالی چشم گیری (البته نسبت به ماها) در اختیار دارن...

 

در حال حاضر میشه نظام حاکم در انجمن های علمی دانشگاه های مختلف رو از یک منظر به نظام حکومتی حاکم بر کشورمون تشبیه کرد...قطعا خیلی از ما در مورد اصل 44 قانون اساسی چیز های زیادی شنیدیم و خیلی از مواقع این اصل رو در شرایط ایده آل یه اصل رهایی بخش خوندیم و خیلی از مواقع این ایراد مستقیم رو به دولت وارد می کنیم که چرا به امر خصوصی سازی سرعت نمی ده تا صنعت های مختلفی مثل مخابرات با افتادن به دست فرد و رهایی از دست دولت به سمت کیفیت بهتر خدمات پیش بره و حتی یه بار تو سلف دانشگاه شنیدم که یکی از احباب می گفت :فلان دانشگاه گرفته سلفش رو داده به یه شرکت خصوصی ،برو ببین چی کرده،بودجه رو از دانشگاه می گیره بهترین کیفیت روهم میده میز ها همه مثل رستوران ها، از 4 نفره شروع میشه و به 12 نفره ختم میشه و سر هر میز یه پارچ آب و تازه طرف دزدی هم نمی کنه بهترین کیفیت رو هم میده و سودشم می کنه...حالا اینا سلف رو گرفتن دستشون با بودجش هم هر غلطی بخوان می کنن و الخ.

 

بی شک اگه خیلی از فعالیت ها از اجرای مستقیم دولت خارج شه و این قوه کمتر مجریه اطلاق شه، خصوصی سازی و زمینه سازی برای سرمایه گذاری های داخلی و خارجی ایجاد شه و حساب ها و صندوق های قرض الحسنه کمتر شه و در یک کلام دولت کمتر مجری باشه و بیشتر تصمصم گیرنده و برنامه ریزنده، اونوقت قطعا شاهد یه تحول خواهیم بود...در هر حال مثل همیشه خوب حرف می زنیم و "یه سوزن به خودت بزن یه جوال دوز به دیگرون" رو فقط برای قشنگیش میگیم...

 

موضوعی دیگه ،ببینین مثلا ما به عنوان اعضای انجمن یه سمیناری می ذاریم ،سمیناری برای دانشجویان کارشناسی که نه نمره ی تشویقی داره و نه ساندیس و کیک...و کلی هم براش تبلیقات می کنیم اونوقت روز بر گذاری می بینیم فقط ما یر گذار کننده ها و چند تا از دوستامون به اصرار ما اومدن و تو سمینار نشستن...اونوقت مسئله اینجاست آیا ما حق ناراحت شدن داریم یا نه؟!! مسلما نه...چرا که ما به عنوان افرادی که اومدیم و عضو انجمن شدیم وظیفه داریم که همچین سمینار هایی رو بر گذار کنیم خواه استقبال زیاد باشه ویا نباشه.ما حق این رو نداریم که منتی بر سر کسی بگذاریم و بگیم ما فلان کردیم و بهمان کردیم و چرا شما تو سمینار ما شرکت نکردین ؟!! ما فقط یه وظیفه داریم و اون فعالیت کردن بی قید و شرط (این حرف و اعتقاد امروزمه ...هر چند دیروز هم بود اما امروز زبونه زده)...

 

حال با توجه به شرایط دانشگاه و دانشجویان بو علی اگه واقعا می خواییم در سال های آینده شاهد یه انجمن پویا باشیم باید دستی افشانیم و به نوعی خصوصی سازی کنیم...

 

تجربه ی یک ساله ما نشون داده که در این داشگاه کمتر مسولی پیدا میشه که دلش به حال انجمن های علمی بسوزه والبته کمتر دانشجویی هم...

در چنین شرایطی که فعالیت های انجمن های علمی مورد بی مهری قرار میگیرن به نظر من ادامه دادن به این روند فرسایشی ،موجبات کنده شدن گور انجمن رو فراهم میاره ما باید روند دیگه ایی رودر پیش بگیریم...

 

مسئله ی دیگه هم اینجاست که انجمن باید همیشه در پی انجام دو چیز باشه 1-کاری که علمی باشه 2-کاری که بچه ها دوست داشته باشن.

بهترین شرایط هم برای یه انجمن وقتی پیش میاد که مورد 1 در دل مورد 2 باشه یعنی بچه ها به کارهای علمی-تخصصی واقعا علاقه داشته باشن...در این شرایط انجمن هم از فعالیت های علمی سربلند بیرون میاد هم از فعالیت های جنبی.اما همه ی ما می دونیم که ما، بچه های گروه عمران خاصیت بالا رو نداریم یعنی خیلی ها مون از موضوعات وبحث های علمی خارج از محدوده ی نمره و کتاب خوشمون نمی آد.پس انجمن چیکار باید بکنه؟...چون انجمن علمیه پس باید فعالیت علمی بکنه و اگر بچه ها هم توجه ی نکردن اونقدر به فعالیتش ادامه بده و تلاش کنه تا کم کم بچه های رشته به سمت فعالیت های علمی این انجمن جلب بشن...اما...

 

می دونیم که برای داشتن یه انجمن خوب در دانشکده ی ما 4 عنصر مورد نیازه ، در واقع هر تشکل دانشجویی برای موفق بودن به 4 عامل نیازمنده 1-اعضایی توانمند 2-حمایت مسولین دانشگاه و دانشکده 3-حمایت و تمایل دانشجویان 4-حمایت گروه (اگر این نهاد وتشکل بخواد فعالیت علمی بکنه)

 

حالا بیایم ببینیم که انجمن ما از این 4 عنصر کدوما رو داره وکدوم ها رو نداره

 

1-اعضایی توانمند (راستش این رو بیشتر باید اونایی بگن که از بیرون به انجمن نگاه میکن).اما از دید من که درون انجمنم: با توجه به فعالیت هایی که انجمن با وجود تمام کمبود ها تا به حال انجام داده می تونم بگم ما خشت اول رو محکم کردیم و وظیفه  مون رو در قبال خشت اول خوب انجام دادیم و 65 از 100 نمره ی این انجمنه

 

2-حمایت مسولین دانشگاه و دانشکده :در اینمورد تنها دونفر در کل این دانشگاه به انجمن علمی ما کمک کردن و بهمون بها دادن 1-اصغر آقا  2-جناب آقای مختاری (مسول انجمن های علمی کل دانشگاه) و الا هیچ مسولی به هیچ وجه کمکی به ما نکرد به عبارتی هیچ حمایتی نکردن و فقط بعضی مواقع به دستورات و وظایف عمل کردن .اگه این دونفر رو در نظر نگیریم میشه 3 از 100 و اگر در نظر بگیریم میشه 30 از 100

 

3-حمایت و تمایل دانشجویان: دز این مورد هم شاید نشه درست قضاوت کرد .شاید انجمن باید این تمایل رو به وجود بیاره .اما اگه از کم کاری های انجمن در این مورد صرفه نظر کنیم تمایل صرف دانشجویان رو در نظر بگیریم عمران 84 میشه 25 از 100و عمران 85 میشه 30از 100

 

4-حمایت گروه :گروه اوایل در برابر دخواست های انجمن مقاومت می کرد اما کم کم نرم شد و تاحد خیلی خوبی به ما کمک کرد و میشه 30 از 100

 

حالا شما شرایط بالا رو در نظز بگیرین حتی اگه با اغماض نگاه کنیم وبگیم که مجموع هر 4 عامل بالا نمره ی 50 از 100 بگیرن...آیا واقعا این شرایط رومیشه شرایطی مناسب دونست؟

 با توجه به شرایطی که ذکر شد و من خودم شخصا تجربه کردم باید بگم که ما بایستی روندی جز این رو در پیش بگیریم.

 

روندی مثل اصل 44

خوب این یعنی چی؟؟؟

این یعنی اینکه دست انجمن رو در خیلی از امور کوتاه کنیم و انجمن فقط یک ناظر و یک اهرم باشه .این یعنی اینکه هر دانشجویی هر کاری دلش می خواد بکنه .این یعنی باز گذاشتن دست دانشجو .یعنی اگه دانشجویی از اعضای انجمن خوشش نمیاد این خوش نیومدن مانع فعالیتش نشه.مثلا اگه کسی می خواد مسابقات پل ماکارونی شرکت کنه.خیلی ساده خودش پی گیر موضوع بشه و تیمی هم که خودش دوست داره ببنده و مشغول فعالیت بشه و وقتش رو فقط و فقط برای مسابقه بگذاره و به هیچ وجه نیفته به دنبال هماهنگی درون دانشگاهی و بین دانشگاهی و هی اینو ببین اونو ببین ،در واقع کارهای دفتری و هماهنگی ها رو انجمن انجام بده و اون فرد و تیمش فقط به فکر مسابقه باشن...این یعنی اینکه دیگه اعضای انجمن نتونن در هر موردی اعمال نظر کنن.این یعنی اینکه اگه یه عده اومدن و گفتن نشریه ی بعدیتون رو ما اماده می کنیم ،انجمن استقبال کنه و به عبارتی بهتر خر کاری ها و دردسر های بی ربط باشه پای انجمن و نفس فعالیت باشه بر عهده ی اونی که اومده دنبالش.

 

یعنی اونقدر انجمن رو باز کنیم که هر کسی هر فکری تو سرش بود و خواست عملی کنه خودش بیاد و بیفته دنبالش.اونوقت وقتی یه گروهی که خیلی با هم دوستن اگه بیان و یه جشنی بر گذار کنن.گروه دیگه که تو این جشن بی کار بودن می افتن دنبال کار نمایشگاه ،گروه بعدی دنبال نشریه.یه گروهی دنبال تهیه جزوات درسی اساتید.یکی دیگه هم دستور کار چند تا آزمایشگاه رو ردیف می کنه.اونوقت اصل دست دانشجو و پشت صحنه دست انجمن .اونوقت با این شرایط اگه کسی بخواد کاری بکنه و انجمن جلوش بایسته ،بچه ها از انجمن شاکی میشن و اعضای انجمن عوض می شن.به همین راحتی دیگه کسی بر نمی گرده به من بگه :حس می کنم انجمن علمی بستست.به عبارتی هر کی اراده کنه هر فعالیتی که می خواد بکنه حتی اردو بذاره.حتی بیاد و در مورد مشکلات تو آمفی تئاتر جلسه بذاره.امضا جمع کنه.اگه بعضی از بچه ها واحد کم دارن بیان و اعتراض کنن نامه بدن به گروه و حتی تحصن کنن.

 

نمی دونم که تونستم بعد این همه تایپ کردن منظورم رو درست بیان کنم یا نه؟

در هر حال این نظر شخصیه منه که بعد از یک سال فعالیت در این انجمن و آشنایی با فضای دانشگاه و دانشکده و گروه و دانشجویان عمران دارم بیان می کنم.مدت ها روش فکر کردم تا پخته شه و ارزش بیان داشته باشه.اینجوری دیگه بودن با نبودن تو انجمن نمی تونه یه امتیاز باشه.اینجوری همه خودشون رو یکی از اعضای اصلی انجمن احساس می کنن و درک می کنن که اگه نباشن یه جای کاره این انجمن می لنگه و این انجمنه که به اون نیاز داره نه اون به انجمن.این جوری خیلی از غرور ها حفظ ممیشه.و این چیزیه که ارزشمنده.

 

اندر حکایت گدایان _ قسمت دوم

سلام

سال نو مبارک ( شرمنده سال نو یه کم بیات شده و من الان خدمتتون تبریک میگم )

هر چی با خودم کلنجار رفتم که اولین پستم تو سال جدید در مورد فقر و بدبختی و این جور چیزا نباشه دیدم نمی شه و یه چیزی منو قلقلک میده که اینو براتون بنویسم . به هر حال مثل این که این موضوع تمام شدنی نیست و همین 2 ماه پیش بود که یه نفرو  به جرم تکدی گری گرفتن و تا جیباشو گشتن فهمیدن یا رو فقط با جیب بغلش میتونه کارهایی انجام بده که امثال من و شما تو خواب می بینیم ( البته اگر اصولا اهل خواب دیدن باشید )!!!!!  

 

و اما قسمت دوم شعر گدایان در شهر :

 به خط و خال گدایان مده خزینه دل/ هزار دوز و کلک در بساط آنان است

 ز باند پیچی یا تا به سر گچ گرفتن دست / برای جلب ترحم چه آشکارا است

برای او شده این کار خوب و نان آور / گهی به کوچه گهی پارک که خیابان است

 چه شغل بهتر از اینکه بدون سرقفلی / و یا اجاره بها سود آن دو چندان است

چه نیک گفت ظریفی : گدایی ار ننگ است / و لیک شغل پر سود و گنج پنهان است

برای جلب نظر ها سرشک غم بارد /  چو شد به خانه به ریش من و توخندان است

کسی که  آبروی خویش را معامله کرد / کجا به فکر صفت های پاک انسان است

گدای حرفه ای هر روز چاق و چله شود /  ضعیف آنکه نیازش به لقمه ای نان است

کمک به همچو گدایی ستم به محرومان /همو که سرخ صورت به ضرب دستان است

اگر به گفته ی حقیر نیکتر نگری  /  یقین شود که گدا همچو گنج پنهان است

کسی به اسم نقطه چین...

 

سلام یه مدتی می شه که یه نفر میاد و تو وبلاگ ما نظر میده اونم با اسم مستعار نقطه چین.اون اوایل ..... می ذاشت جای اسمش اما حالا دیگه می نویسه نقطه چین...راستش من خودم به شخصه از نظراتی که برای مطالب من می ذلره ناراحت نیستم چون زیاد برام مهم نیست...اما گویا بعضی از نظراتش تنی چند از دوستان عمران ۸۴ رو ناراحت کرده. و اونا با میل از من خواستن که نظرات بی اسم این آقا و یا خانم رو پاک کنم...منم به زودی اینکار رو انجام می دم...هر چند نظر شخص من بر این بود که کلیه ی نظرات بی اسم حقیقی پاک شن. اما سایر دوستان نظرشون این بود که تا تو یه نظری توهینی نباشه نباید پاک شه.تو نظر این شخص توهین هست پس به زودی پاک میشه...اما یه چیزی خطاب به خانم کولی وند...یقینا این نقطه چین همشهری شماست...احتمال هم دازه که از دوستان شما باشه.و احتمالا از دوستان صمیمی شماست که از احوال شما تو دانشکده هم با خبره و معلومه که زیاد پای درد و دل شما نشسته...شاید شما بدونین کیه...لطف کنین بهشون بگین: ما خیلی خوشحال هستیم که شما از خوانندگان وبلاگ مایین...اما سعی کنین یکم حقیقی تر باشین (یعنی اسمتون رو بنویسین) و مودبانه تر نظر بدین...شک نکنین...ایشون همشهری شماست...

مباحث بيست گانه مقررات ملي ساختمان ايران

سلام سال نو مبارک! گفتم اگه برای سال جدید مطلبی توی وبلاگ نذاریم کم لطفیه!! برای همین اینو انتخاب کردمموفق باشید

 

   
       
 

مبحث

عنوان مباحث

آخرين سال تصويب

Title

Part

1

تعاريف                                            

 

 Definitions

1

2

نظامات اداری

1384

 Administration&Enforcement

2

3

حفاظت ساختمانها در مقابل حريق 

1380

Fire Protection

3

4

الزامات عمومي ساختمان(در دست تهيه)

 

 General Building Requirements

4

5

مصالح وفرآورده هاي ساختمان

1382

 Building Materials&Products

5

6

بارهاي وارد بر ساختمان                 

1385

 Loads

6

7

پي و پي سازي

1370

 Foundation

7

8

طرح واجراي ساختمانهاي بامصالح بنايي

1384

 Masonry Buildings

8

9

طرح و اجراي ساختمانهاي بتن آرمه

1385

 Concrete Structures

9

10

طرح و اجراي ساختمانهاي فولادي  

1384

 Steel Structures

10

11

اجراي صنعتي ساختمان

1383

Prefabricated Construction

11

12

ايمني و حفاظت كار در حين اجرا 

1385

 Precautions During Building Operations

12

13

طرح و اجراي تاسيسات برقي ساختمانها

1382

 Electrical Installations

13

14

تاسيسات گرمايي، تعويض هوا و تهويه مطبوع

1380

 Air-Conditioning and Heating Installations

14

15

آسانسورهاو پله‌هاي برقي

1380

 Lifts and Escalators

15

16

تاسيسات بهداشتی

1382

Sanitary Installations

16

17

تاسيسات لوله كشي وتجهيزات ‌گازطبيعي ‌ساختمانها

1381

 Gas Supply Plumbing

17

18

عايق بندي و تنظيم صدا 

1380

 Acoustics and sound Control

18

19

صرفه جويي درمصرف انرژي

1381

 Energy Conservation

19

20

علائم و تابلوها

1384

Signs

20
   
       
       
       
       
 

راهنماي مباحث بيست گانه مقررات ملي ساختمان

   
         
  راهنماي مبحث دهم:طرح واجراي ساختمانهاي فولادي(جلد1و2)    
  راهنماي مبحث سيزدهم :طرح واجراي تاسيسات برقي ساختمانها    
  راهنماي مبحث نوزدهم :صرفه جويي درمصرف انرژي    
  راهنماي جوش واتصالات جوشي درساختمانهاي فولادي    
  راهنماي اتصالات درساختمانهاي فولادي    
  راهنماي طراحي واجراي قالب بندي سازه هاي بتني    
 

دستورالعمل تحلیل آسیب پذیری و بهسازی لرزه ای ساختمانهای بنایی غیر مسلح موجود

 

گرفته شده از >>>> http://maskan-sakhteman.ir

نوستالژي واژه‌هاي گم شده

نوستالژي واژه‌هاي گم شده

يا

چند در صد آدم‌هاي دوروبر شما ابله‌اند؟

چه جوابي به اين سوال مي‌ديد؟ فرقي نمي‌كنه چند نفر آدم دوروبر شما هست، چون درصد از تعداد افراد جامعه آماري مستقله. اگر عددي كه بدست مي‌آريد بين 20 تا 50 باشه، شما آدم خوش‌بيني هستيد. اگر بين 50 تا 80 باشه، شما آدم بد‌بيني هستيد. اما اگر عددي كه بدست مي‌آريد يبشتر از 80 يا كمتر از 20 باشه با كمال تاسف بايد بگم كه: دوست عزيز! يه جاي كار شما مي‌لنگه.

90 درصد آدم ها در دسته آخر قرار مي‌گيرند. اما چرا؟ شايد دليلش اينه كه 90 درصد آدم‌هاي ابله به دو دسته تقسيم مي‌شن، اونهايي كه بيش از 80 درصد آدم‌هاي دوروبرشون رو ابله مي‌دونن واونهايي كه بيش از80 درصد آدم‌هاي دوروبرشون رو ابله نمي‌دونن. شايد فكر كنيد اين دسته‌بندي دقيق نيست. اگرچه حق با شماست، متاسفانه من هيچ كمكي نمي‌تونم بكنم. دقت در اندازه‌گيري (شايد بهتر باشه بگيم دقت در مشاهده) براي بشر يك روياست. بله دوستان! همونطور كه مي‌دونيد هيچ‌وقت نمي‌توان طول حقيقي يك پاره‌خط را اندازه گرفت. من ترجيح مي‌دم فكر كنم اين پاره‌خط هيچ طول حقيقي نداره و طول حقيقي آن همون چيزيه كه ما مي‌تونيم اندازه بگيريم. با اين بدبيني خوشبينانه و شايد ابلهانه ( شخصا معتقدم كه اگرچه ترادف امري آرمانيه، خوشبيني تا حدود زيادي مترادف بلاهته. و چون در اينجا خوش‌بيني عين بدبينيه، مي‌تونيم بگيم كه بدبيني هم مترادف بلاهته. جالبه نه؟! چون يه جايي خوندم، اگر اشتباه نكنم تو كتاب‌هاي دستورزبان دوره راهنمايي بود، كه بدبيني متضاد خوش‌بينيه. و اگر نخواهيم بگيم كه نويسندگان كتب درسي ما ابله‌اند- خواننده عزيز!‌ من از توهين متنفرم - در اين صورت ترادف مترادف تظاده،كه البته اين دليل نمي‌شه كه ترادف متضاد تضاد نباشه چون همونطور كه گفتم ترادف و تضاد مترادفند.) ... داشتم مي‌گفتم با اين بدبيني خوشبينانه دسته‌بندي بالا تبديل مي‌شه به يه دسته‌بندي دقيق و قابل اطمينان. اميدوارم نپرسيد اطمينان چيه. چون حتي يه گلابي هم مي‌دونه اطمينان چيه. منظورم خود گلابيه، گلابي به عنوان يك ميوه نه به عنوان دانشجوي عزيز و زحمتكش يك رشته.- خواننده عزيز!‌من از توهين متنفرم - اگر هم نمي‌دونيد اطمينان يعني چي يا مي‌خوايد اداي فلاسفه رو در بياريد و در قطعيات شك كنيد مهم نيست، به هر حال من حرفي رو كه مي‌خواستم زدم.

 سعي كنيد موفق باشيد.

بهارانه

سلام حالا دیگه سال ۸۵ تموم شده کاش می شد همه چیز هم به همین راحتی عوض بشه . همه چیز مخصوصاْ من و شما. شاید برای بعضی ها سال خوب و برای بعضی ها سال بدی بوده باشه اما هر چی بود دیگه تموم شد ولی چه حیف چون باید با خیلی چیزا و خیلی افراد خداحافظی کنیم اما یک چیز هست که همیشه انسان رو امیدوار نگه می داره و اون بهاره. توی اون زمستون و سفیدی و برف و باران تنها چیزی که تو رو امیدوار می کنه بهار با اون همه سیزی و زیبایی اونه و از حق هم نگذریم چه بهاری داره این همدان(هر چه هوا سردتر باشد باید دریچه امید بهتری به فردا داشته باشیم.)

   بیایید در این روزها:

                            بهاری بشوید

                                             بهاری باشید

                                                              بهاری بمونید 

زندگیهاتون بهاری                              بهارتون پر از حس زندگی

                 سال نو خوبی را برای همگی آرزو می کنم.

داد از این زخمه که دیگر ره بیداد گرفت...

 

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی و ابر سپید،برگهای سبز بید،

عطر نرگس،رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

سلام...الان که دارم این مطلب رو می نویسم ساعت ۳:۲۰ بامداد قبل عیده...اصلا نمی دونم می رسم که این مطلب رو کامل کنم یا نه و اگه کامل شه می زارمش تو وبلاگ یا نه...و اگه بذارمش تو وبلاگ آیا مهری می بینم یا نه؟...در هر صورت سال ۱۳۸۵ ه.ش. داره تموم میشه و آخرین نفس هاش رو داره می کشه...هر کدوممون از این سالی که گذشت خاطرات خوش و نا خوشی داریم که به دانشگاه و خارج اون بر می گرده به بچه های دانشکده و خوابگاه به اساتید و شایدم بهتر باشه بگم به نمره ها...در هر حال امیدوارم که سال جدید سالی متفاوت و پر بار تر برای همه ی شما عزیزان و دوستان باشه و سالی شاد رو برای خانواده ی محترمتون آرزومندم...تبریک می گم با تمام وجودم فرا رسیدن سال جدید رو

بر آمد باد صبح و بوی نوروز      به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال      همایون بادت این روز و همه روز

...اما کاش می شد تاثیر سال نو رو  جز در لباس تن و طبیعت دید..کاش می شد دل هامون هم همه ی ناراحتی ها و کینه ها و دشمنی ها رو هم کنار بریزه

زکوی یار می آید نسیم باد نو روزی       از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی

...راستش هر چقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم ببینم که سال جدید رو با ناراحتی ای که این و اون ازم به دل دارن شروع کنم...خواستم بیام و این عریضه رو براتون بنویسم و از هر کسی که وقت میزاره و این مطلب رو می خونه بخوام که اگه بدی ای زشتی ای از من دیده من رو ببخشه و به قولی حلالم کنه

   یکی بنده ام با تنی پر گناه      به پیش خداوند خورشید و ماه
                            
 ز بد مهری من روانم مسوز      به من باز بخش و دلم بر فروز

   کجا آن همه بند و پیوند ما        کجا آن همه عهد و سوگند ما

...لطف کنین برای این پست نظری ندین مگر اینکه واقعا تمام بدی های من رو به خودتون بخشیده  باشین...یعنی اگه کسی بیاد و تو این پست من هر نظری بده حتی اگه بدم رو بگه من حمل بر بخشوده شدنم از طرف اون فرد  می ذارم شاید ناچیز باشه اما خدا را چه دیدی شاید یه روزی روزگاری سندی بشه برای رهایی...پس اگه من رو بخشیدین بابت همه ی بدی ها لطف کنین و نظر بدین و اگر نبخشیدن بذارینش برای دگر روز...نگین که من سری با فلانی نداشتم که بخواد بهم بدی کرده باشه یا نکرده باشه...شما چه می دونین...غیبت...مسخره کردن...ادا در آوردن...اسم گذاشتن...حرف در آوردن...بی ادبی کردن...زیرآب زدن...دورویی ...فحش دادن و خیلی از کار های دیگه از مصادیق بدیه...نمی دونم کی و چطور ممکنه که من همچین بی شرمی هایی رو کرده باشم...اما در هر حال کسی منکر لذت خاص کار ممنوع نمیشه و لذت گناهه که انجام دادنش رو به هوس محول کرده و ممنوع...بازم ازتون می خوام...نظر ندین مگه اینکه بخشیده باشین همه ی انواع گناه هایی رو که من در حقتون انجام دادم...کاش می شد این رو برای خیلی های دیگه می گفتم و می نوشتم...برای خیلی هایی که می دونم گذری به این راه نمی کنن...هر کی هستی...هر کی که هستی باش...اگه من رو میشناسی ومی دونی که منم تو رو می شناسم...اگه بدی های احتمالی من رو در حقت بخشیدی یه نظر بده حتی یه شکلک حتی یه بیت شعر در مورد عید در مورد بهار در مورد دوستی و در هر مورد دیگه...فقط اگه بخشیدی بنویس...حتی بیا بنویس بخشش... من تا مدت ها چشمم به نظرات این پسته و هر چی نظراتش بیشتر شه...بار کژی های گذشتم کمتر میشه...میدونم که این پست رو بیشتر بچه های ورودی عمران ۸۴ می خونن (گذشته از بعضی از ورودی های بالاتر و بعضی از ورودی های ۸۴ غیر عمران وتک و توک بچه های ۸۵و بعضی اغیار) .برای همین بیشتر روی صحبتم با بچه های عمران ۸۴ که دارن این مطلب رو می خونن...از لحظه ی ورودم همه پندارم بر برادری کردن بود و دوستی دیدن...اصل بر برائت...بگذریم...شاید خیلی ها حرف از دین و مذهب بزنن و بزرگی بزرگی کردن و بخشیدن و شاید خیلی ها حرف از کوروش و بزرگی های نیاکان بزنن و" بخشایش هنر انسان بزرگ "و شاید خیلی ها مثل خیلی های دیگه بر مرکب سخن یکه تاز باشن و با گیوه ی عمل ناتوان...نمی دونم...اما امیدوارم تویی که داری این مطلب رو می خونی فقط و فقط یک آزاده باشی...در ضمن من تمام بد هایی رو که از زمان ورودم به همدان از کسان و ناکسان دیدم با تمام وجودم می بخشم...بی کینه ی بی کینه...

   بیا تا قدر یکدیگر بدانیم            که تا نا گه ز همدیگر نمانیم

غرض ها تیره دارد دوستی را         غرض ها را چرا از دل نرانیم

امیدوارم...

وزین پس بر آن کس کنید آفرین     که از داد آباد دارد زمین

        بسازید و از داد باشید شاد      تن آسان و از کین مگیرید یاد

      کسی باشد از بخت پیروز و شاد       که باشد همیشه دلش پر ز داد

...