یاد مرغان گرفتار قفس
سلام…
و نهایتا دکتر قدیمی پس از گذشت صد روز از تاریخ امتحان مکانیک خاک موفق به تصحیح اوراق مربوط به این امتحان شد…
شاید خیلی هاتون از نمراتتون راضی نبوده باشین، اما قطعا تصدیق می فرمایید که مهم پاس کردن درسه و خوشبختانه همه ی شاگردان دکتر قدیمی موفق به انجام این مهم شدن، شاید هم بهتر باشه بگیم که دکتر قدیمی دانش آموزان رو به زور موفق به انجام این مهم کرد…ما که بخیل نیستیم… ( نیستیم؟!!)
من درس خاک رو با دکتر قدیمی نداشتم… اما می بینید که این برای بار دومه که من به موضوع این درس، این استاد و مدت زمان تصحیح این اوراق می پردازم… راستش رو بخوایین یه مدتیه که می خوام دلیل علاقه مندی خودم رو به این موضوع براتون بیان کنم اما نمی دونستم چه طور بگم.
تا اینکه دیشب تو خوابم دیدم که یه پیرمردی داره بهم نزدیک میشه. با خودم گفتم بعد از منیکا بلوچی و آنجلینا جولی، این پیری دیگه نوبره ولله. خواستم تشر بیام که خودش رو معرفی کرد:" بنده فریدون مشیری هستم". جا خوردم. گفتم "ارادتمندم استاد". اومد جلو و یه تیکه کاغذ داد بهم و گفت "بخونش، این مشکلت رو حل می کنه". تو اون کاغذ این شعر نوشته بود که گویا وصف حال و زبان حال منه:
نه عقابم نه کبوتر، اما
چون به جان آیم در غربت خاک،
بال جادویی شعر، بال رویایی عشق،
می رساند به افالک مرا،
اوج می گیرم، اوج
می شوم دور از این مرحله دور،
می روم سوی جهانی که در آن،
همه موسیقی جان است و گل افشانی نور،
همه گلبانگ سرور…،
تا کجا ها برد آن موج طربناک مرا،
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند،
یاد مرغان گرفتار قفس،
می کشاند باز سوی خاک مرا،