چند خط از عزیز مصر...
....ویسنده های فعال ما حتی شده که تو یه روز ۸ مطلب جدید بدن و در مقابل اون زمان هایی مثل حالا هم به رکود بر خوردن .خوب این تابستونی که گذشت (البته هنوز یه کمیش مونده ) برای ما هایی که کم و بیش تو وبلاگ فعالیت کردیم تجربه های خوبی داشت و چیز های مهمی یاد گرفتیم از جمله اینکه مطالب گنده رو چه طور تو وبلاگ قرار بدیم و عکس ها رو چه طور تو ادامه ی مطلب جا بدیم .چه طور تنوع مطالب رو حفظ کنیم .چه طور نظر بدیم و کلی چیز های با ارزش دیگه که باید تو یه وبلاگ گروهی در نظر گرفته بشه.به هر حال روند وبلاگمون بسیار جالب بوده روز ها و هفته های شلوغی رو پشت سر گذاشتیم به طوری که همه یمون هر روز هر هفته به وبلاگ سر می زدیم و مطلب می خوندیم و نظر می دادیم و مطلب می نوشتیم اما کاملا غیر اصولی .مثلا می شد منی که ۳ تا مطلب آماده دارم یهو میومدم و هر ۳ تا رو با هم تو یه روز تو وبلاگ می ذاشتم و هر روز هر روز به وبلاگ سر می زدم کم کم بعد یه دوره ای فعالیتمون کند وکند تر شد و من حتی عین این جمله رو از یکی شنیدم که می گفت :"خسته شدم.فعلا حال و حوصله ی وبلاگ رو ندارم". این حرف رو یه نفر به من گفت اما این وضع رو تو بقیه ی دوستان هم می شد تماشا کرد .اون موقع که همه میو مدیم و تند تند کار می کردیم من عین همچین روزی رو دیده بودم که رونق بازار وبلاگ بخوابه .این تجربه رو هم صنایع داشت و هم مکانیک و هم امری کاملا قابل پیش بینی بود پس من خودم رو کنار می کشیدم و در حالی که مطالب متنوعی برای وبلاگ داشتم از پستشون خودداری می کردم چون وفور نعمت بود و من یه مدت قبل خواب دیده بودم که " ۷ مطلب ضعیف و لاغر از تو وبلاگ در می ان و ۷ مطلب گنده و فربه رو می خورن" مثل خوابی که عزیز مصر دیده بود اما من دیگه نیاز به تعبیر خوابم نداشتم چون می دونستم تعبیرش چیه.خلاصه من آروم با بقیه پیش اومدم و فقط تو وبلاگ نظر می دادم و از پست مطلب خودداری می کردم چون می دونستم روزی به کم رونقی می رسیم.حالا باید از این تجربه استفاده کنیم و آروم و منطقی به کار قشنگمون ادامه بدیم و بدونیم که ما فقط یه جز کوچیکی از نویسندگان وبلاگ هستیم و هنوز آینده ی روشن این وبلاگ رو میشه دید. دیگه اگه یه روز بیایم و ببینیم که تو وبلاگ چند تا مطلب جدید هست به جای اینکه ما هم مطلبمون رو به وبلاگ اضافه کنیم میایم و گزینه ی "ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ" رو برای مطلبمون انتخاب می کنیم و چند روزی صبر می کنیم و هر وقت موقعیت مناسب بود مطلب رو اضافه می کنیم .نظر شما چیه؟ اهسته و پیوسته رفتن بهتره یا با شتاب و عجله حر کت کردن ؟ امیدوارم که دوستان خاموش شده ی ما این مطلب رو بخونن و بدونن که من و سایر اعضای انجمن برای "نویسندگان تابستان " ارزش زیادی قایلیم چون این افراد با شروع ترم بعد جزء با تجربه های وبلاگ ما هستن و در واقع هم در اینجا و هم با شروع ترم احتمالا طی جلسه ای از این عزیزان "نویسندگان تابستان" خواسته می شه که به بخش دوم فعالیتشون بپردازن .البته این بخش رو من شخصا به عنوان مدیر وبلاگ از همه مخفی نگه داشتم تا در زمان مناسبش بیان کنم .حقیقت اینه که وقتی وبلاگ رو ساختم همیشه از بابت این موضوع نگران بودم که نکنه وبلاگ طبق روند عقلانی پیش نره و به بیراهه بره .برای همین در حالی که می بایستی به تبلیغ وبلاگ در دانشکده می پرداختم از این کار به بهانه ی کمبود زمان خودداری کردم و وبلاگ رو در سطح عمومی تبلیغ نکردم و خواستم که وبلاگ دهن به دهن بین بچه ها بچرخه و یه عده بشنون و بیان دنبالش و خواستم به نوعی این طرح در سطح وسیع اجرا نشه بلکه ابتدا به شکل یه تجربه ی ۳ ماهه ی محدود در بیاد وسپس بعد از اون در سطح وسیع به تبلیغ و عضو گیری بپردازیم.که خوشبختانه با کمک شما دوستان این امر محقق شد و به نتیجه ی مطلوب رسیدیم .الان شما دوستان بزرگان وبلاگ عمران بو علی سینا هستین و وقتی که ما با آغاز ترم بعد شروع به عضو گیری آزاد و همگانی کنیم اعضا با ورود به وبلاگ اسم شما رو در بین نویسندگان خواهند دید و مطالب شما رو خواهند خوند و اون وقت به سراغ شما میان تا از نحوه ی کار در وبلاگ اطلاع کسب کنن و شما هم میتونین در سطوح مختلف به تبلیغ وبلاگ به عنوان یکی از نویسندگان وبلاگ بپردازین و ما به عنوان نسل اول نویسندگان وبلاگ می تونیم هر گونه موج منفی ناشی از ورود اعضای جدید رو تو خودمون حل کنیم و می تونیم به هر گونه موج مثبتی جهت مناسبی بدیم. این دقیقا چیزی بود که من در ذهن داشتم و دنبالش می کردم و می دونم که با اینکار خیلی شما عزیزان رو اذیت کردم .چون می تونستم با عضو گیری وسیع از همون ابتدا با تعداد اعضای زیاد شروع کنیم در اون حالت بود و نبود یکی چند نفر نمی تونست تاثیری رو وبلاگ بذاره و به هیچ وجه این خستگی و دل زدگی ایی رو که الان در خودتون احساس می کنین رو در اون حالت احساس نمی کردین.من از بابت اینکه این طرح رو بدون مشورت با شما عزیزان اجرا کردم واقعا شرمندتونم و از اینکه این خستگی رو به شما تحمیل کردم معذرت می خوام .امیدوارم همه ی شما عزیزان با یه استراحت کوتاه دوباره فعالیتتون رو شروع کنین و دوباره برسیم به همون وبلاگ همیشگیمون...
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۸۵ ساعت 3:0 توسط محمد عباس پور قادی
|