اپیزود اول : سه سال قبل

همه چیز از پر کردن سطحی یه دندون شروع شد . دکتر که کارش تموم شد گفت : حواست به دندون عقلت هست اگه کج در اومد باید سریعتر ترتیبشو بدی و گرنه کل دندون هارو می ریزه بهم !!! لازمه همین جا یه چیز رو اعتراف کنم : توی دنیا فکر کنم فقط از چند تا مسئله  وحشت دارم : از قضا یکی از این مسایل دندون عقل بود ( البته ممکنه به نظر بعضی ها مسخره بیاد !!! هیچ وقت صحنه برگشتن پسر عمه ام از دندون پزشکی رو یادم نمی ره . بیچاره تا سه روز فقط با ایما و اشاره حرف می زد . )

این حرف دکتر کافی بود تا ذهنم برای چند روز مشغول بشه آخرش هم یه سری کامل از دندون هام عکس گرفتم .... از همون چیزی که می ترسیدم سرم اومد دندون عقل کج در اومده بود !!! بعد هم که مسئله ی قبولی در کنکور و همدان و این مسایل پیش اومد و تا مدت ها بی خیال دندون عقل شده بودم .......

 

اپیزود دوم : یک سال قبل

یه حس بدی داشتم انگار حس می کردم دندون هامو گذاشتن لای گیره و دارن یه تنش همه جانبه ئارد می کنن ... فکر کنم کسی از دوستان همدانی نباشه که من ازش آدرس یه دندون پزشک خوب رو نپرسیده باشم آخرش هم دل زدم به دریا ( فکر نکنم تو همدان دریا باشه ؟؟ هست !!) رفتم سراغ یکی از دندون پزشک های سفارش شده ...... یه نوبت گرفتم و رفتم پهلوش گفت برو عکس بگیر ببینم چه خبره ! عکس رو گرفتم ... با دیدن عکس با آسودگی کامل گفت : خب آقای یثربی زیاد مسئله ی مهمی نیست فقط یه مشکل کوچک وجود داره ( از همین جا بود که فشار خونم روند نزولی اش رو آغاز کرد ....)  دکتر ادامه داد : این مشکل اینه که نصف دندون عقلت رفته زیر دندون جلویی . من با ترس و لرز گفتم : خب دکتر یعنی باید چی کارش کرد ؟ گفت : هیچی کار زیادی نیست فقط باید یه کم فک رو بتراشیم تکه ای از دندون که زیر جلویی رو بشکنیم و بعد دندون رو بیاریم بیرون . همین!!! نمی دونم چرا اما با این جملات دکتر یاد صحنه ای از فیلم اره 1 افتادم که تو اون یکی از اون دو تا بیچاره مجبور شد با اره کند استخوان پا شو اره کنه ؟! خواستم بگم دکتر : دستت درد نکنه نمی خواد زحمت بکشی !! یه جوری باهاش می سازم . ولی دکتر پیش دستی کرد و گفت : البته به نظر من قبل از عید این کارو انجام بدی بهتره . تا عید صورتت نرمال میشه !!! بعد هم منشی رو صدا زد و گفت به آقای یثربی اول وقت نوبت بده . من هم هاج و واج وسط مطب وایستاده بودم .....

 اپیزود سوم :  پنجشنبه ساعت 9 صبح  

  بعد از خوردن صبحانه عازم محل رزم شدم چون اوروز حماسه ای رقم خواهد خورد ..... وارد مطب که شدم دیدم دکتر از من رسیده بود . بابا چه ایثاری داره این دکتره!!! با لحن حیله گرانه ای گفت : چطوری آقای یثربی ؟ آماده ای بزنیم تو گوش این دندونه ؟؟!! من هم که یه نمه جو گیر شده بودم گفتم : آره دکتر روی کدوم ( اشاره به یونیت ها) بشینم ؟؟ بعد از 5 دقیقه استریل کردن و از این سوسول بازی ها دو تا آمپول تو فک بیچاره ام فرو کرد .....بعد از 15 دقیقه حماسه شروع شد ! دکتر شروع به شکافتن لثه کرد بعد 5 دقیقه به دندون رسید یه صدای کوچک ازش شنیدم که گفت : عجیبه !!! سر 5 دقیقه نشده بود که قطرات عرق بر پیشونی دکتر نمایان شد . دکتر خیلی جالبه رشد دندونت بیبشتر از اون چیزیه که فکر می کردم به همین خاطر باید فک رو بیشتر بتراشم ؟!!! بقیه مطلب رو به صورت فلش وار عرض می کنم :  تراشیدن فک نگون بخت >> شکستن دندون >>انداختن یه جک زیر دندون و کشیدن دندون .....

دندون بد بخت منو مثل یه یکه 50 گرمی طلا بالا آورد و به منشی که نقش دستیارش رو هم داشت نشان داد و گفت : خانم .... نگاه کن آخرشم به جای اِلواتُر با گیره در آوردمش ...! بعد یه حرکتی اومد که می خواستم پاشم بزنم تو دهنش تا فکش مثل فک خودم بی حس بشه !!! آخه بعد این حرفش صفحه ی کوچک روشنی رو که عکس دندونم اونجا بود رو طرف من کشید و گفت : خب آقای یثربی ببین لثه رو از اینجا شکافتم ، فکت رو هم از اینجا تا اینجا تراشیدم از این جا دندون رو شکستم و الان هم که دیدی در آوردمش بیرون .... از این جا به بعد کار بخیه شروع میشه !! یکی نبود بهش بگه : آخر نامرد می مردی بعد این که کارت تموم شد شرح عملیات رو بگی !!! به هر حال در این گفتگو بودیم که دیدم منشی ( دستیار ) عقب عقب رفت و افتاد روی یونیت بغلی !!! دکتر گفت : خانم ....... حالت خوبه !!! دراز بکش حال و حوصله ی جمع کردن تو رو دیگه ندارم ها !!!! بعد از 5 دقیقه منشی بد بخت هم رفت که یه آبی به سر و صورتش بزنه : کار که تموم شد دکتر گفت : آقای یثربی 5 دقیقه دراز بکش تا مثل خانم .... افقی نشی . بعد از 10 دقیقه پاشدم رفتم تا نسخه ی دارو هایی که نوشته بود رو بگیرم دیدم منشی داره وسایل مربوط به جراحی من رو تمیز می کنه . بهش گفتم : دندونم اینجاست ؟؟؟ گفت آره بیا ببین میخوای بشورمش با خودت ببری ؟؟ یه جوری گفت انگار داره به کسی که تازه پدر شده بچه رو نشون میده !!!! رفتم جلو دیدم اونجاست مثل یه موجود مظلوم کنار سینی جراحی افتاده بود . آخرش هم کار خودت کردی ! هی گفتم بیا یه زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم .... رو کردم به منشی گفتم : ممنون خانم ..... ! هیچ وقت دوست ندارم انگلی رو که به من چسبیده رو دوباره پهلو خودم نگه دارم حتی اگه بی جان باشه !!!! فقط می خواستم ببینم کامل در اومده یا نه !! بدبخت که انتظار همچین جوابی رو نداشت یه بله ی کشدار گفت و به ادامه ی کارش مشغول شد. من هم نسخه رو برداشتم و اومدم بیرون . الان حس خیلی بهتری دارم اما یه حس بدتری بهم میگه :  خودتو برای سه تای باقیمونده آماده کن !!!!!!!!