بازگشت
برگشتم اما حرفهايم اين چند وقتم رو در اين چند بيت خلاصه مي کنم:
اگر چه نزد شما تشنه سخن بودم
کسي که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلامهايم را
هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را
اشاره اي کنم انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آب گند زمان
که فکر صافي آبي چنين لجن بودم
غريب بودم و گشتم غريب تر اما
دلم خوش است که در غربت وطن بودم
*********************
اين چنين نبود آنچه ما مي پنداشتيم
ما ز دنيا توقعي دگر داشتيم
*********************
دلم مي گيرد از زخم زبانها
به ظاهر مهرباني ديدن از نامهربانها
*********************
دليل رفتنم از من نپرسيد
که من برگشتم و اين بار هستم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 14:59 توسط هومن آل نوری
|