خودکشی به روش قدیمی

جسد دکتر قدیمی، جهاد گر عرصه ی تصحیح برگه های امتحانی دانشجویان، پس از ماه ها تلاش ایشان در جهت تصحیح برگه های میان ترم و پایان ترم درس مکانیک خاک، در میان انبوهی از این برگه ها یافت شد.

 

 پزشکی قانونی علت مرگ را ضربه ی مغزی شدید اعلام کرده است. گویا دکتر به دلیل عدم دسترسی به طناب از "کش"برای خود کشی استفاده کرده است.و در زمان رسیدن به بیمارستان دکتر همچنان زنده بوده است.

 

نکته ی تامل برانگیز و عبرت آموز در مرگ دکتر قدیمی ، این است که گویا دکتر قدیمی چندی پیش با مطالعه ی مطلبی بسیار تاثیر گذار از "وبلاگ دانشجویان عمران بوعلی" دگرگون گشته و تصمیم به تهیه ی "کارت اهدا ی عضو"   گرفته است.

 

همسر دکتر قدیمی در حالی که سعی می کرد خود را آرام نشان دهد به خبرنگار ما گفت:

 

   یه چند روزی بود که خیلی پریشون بود...هی می گفت: مممم... راستش... واقعیتش... من نرسیدم حتی برگه های میان ترم این درس مکانیک خاک رو تصحیح کنم و حالا بیش از یه هفته از تاریخ امتحان گذشته و من باید تا حالا نمرات رو اعلام می کردم...وای خدای من...هیچ وقت فکر نمی کردم مرتکب همچین خطای آموزشی بزرگی بشم. من خودم معاون آموزشی هستم و وظیفه ام اینه که نذارم کسی خلاف مقررات آموزشی عمل کنه، حتی حسینیان... و حالا خودم به این وضع دچار شدم... تحمل این زندگی برام خیلی سخت شده...اگه من مردم به بچه ام بگو پدرت در راه تصحیح علم و دانش شهید شد...

 

همسر دکتر بعد از چند لحظه زاری، ادامه داد:

 

من بهش گفتم: مگه ترم قبل، سره اون درس محاسباته عددیه کوفتی، همین بلا سرت نیومد...چرا این ترم دوباره یه کلاس شلوغ ورداشتی که اینجوری شه عزیزم...

 

دکتر در جوابم گفت: آره منم به حرفت گوش کردم و از گروه خواستم و دو تا کلاس خاک ارئه شد...من و دکتر اثنی عشری...

 

همسردکتر: خوب پس چرا اینقده کلاست شلوغ شد...نگو که بچه ها دوست دارن چون تا جایی که من یادمه ،توی همون کلاس محاسبات عددی دمار از روزگارشون در آوردی و درسی رو که همه ازش بالای ۱۵ می خوان و می گیرن ،به خیلی ها کم دادی و اونقدر سر کلاس و امتحان میان ترم و پایان ترم و پروژه و تمرین و کوییزها اذیتشون کردی که حتی خودت هم شب ها کابوس می دیدی .چند بار هم یادمه که توخواب می گفتی "قادی...پور قادی...عباس پور...نه...معذرت میخوام....منو ببخش...عباس پور...رحم کن...من زن و بچه دارم...تو نو خدا...تو نو امام زمان...رحم کن..." پس چه طور شد که دوباره همه اومدن با تو درس ورداشتن... نکنه مازوخیزم دارن این شاگرد های تو؟

 

دکتر هم من و من کنان در جوابم گفت: راستش...واقعیتش اینه که...نمی دونم باید به مراجع روجوع کنم، ببینم چی میشه...آه بله...بله...حق با شماست...من اینجا رو اشتباه کردم...اجازه بدید درستش کنم...حقیقتش اینه که همه ی این آتیش ها از گور حسینیان بلند میشه...چه بد دهن شدم من...

 

همسر دکتر: چه طور؟

 

دکتر: واقعیتش اینه که من ترم قبل وقتی رسیدم ،دقیقا تو آخرین لحظات تمام برگه های محاسبات رو تصحیح کنم و در آخرین دقایق نمره ها رو رد کنم...فوری رفتم پیش حسینیان که داشت با شاگرد های درس مقاومتش صحبت میکرد و گفتم "لطفا سکوت رو رعایت کنید" اونا که ساکت شد،به حسینیان گفتم اجازه میدین یختون رو بگیرم. اونم گفت" خواهش میکنم" و منم بیخ یخه ی این حسینیان رو گرفتم که" تو هم باید  پیرت در بیاد ،چشای قشنگت کور، به موقع نمرات رو به آموزش برسونی...". اونم از اونجا که می دونست من بوکس رو به شکل کاملا حرفه ای  کار میکنم ، با هام یخه به یخه نشد و فقط دو تا از انگوشتاش رو گرفته بود جلوی لبهاش و یه دست دیگش هم به کمرش بود و هی می گفت :ببینین آقای قدیمی نمیشه دی ای...من حالش رو ندارم دی ای...گیر نده دی ای...منم بهش گفتم من دی ای، می ای ،سرم نمیشه یا به موقع نمرات رو می رسونی یا من می دونم و تو... اونم گفت: بد...بد...بد...این فحش زشت رو بهم داد و گفت: حالا میبینیم... و در حالی که ده، بیست قدم از من دور شده بود و پشت به من داشت کتش رو مرتب می کرد، گفت: دی ای...

 

من اون دی ای آخرش رو جدی نگرفتم و رفتم پی کار خودم...اما همون دی ای آخر ،کار خودش رو کرد... خدا بگم اونایی رو  که پای حسینیان به گروه عمران  باز کردن چی کار نکنه... میگن نیلی و شاه نظری بر اساس روابط و نه بر اساس ضوابط اینکار روکردن...

چه جنایتی...

 

همسر دکتر: خوب حالا مگه چی کار کرده؟!!

 

دکتر: اونقد بچه های کلاس دینامیک رو ترسوند و اذیت کرد که کلی از بچه ها رفتن درس دینامیک رو حذف کردن و بعدش تو برنامه ی ترم بعد، یکی از زمان های درس دینامیک رو با یکی از کلاس های درس خاک دکتر اثنی عشری تداخل داد...شرایط جوری شد که همه ی اونهایی که دینامیک رو یا حذف کرده بودن و یا افتاده بودن مجبور بودن با من درس وردارن و کلاس من شلوغ شد و حالا هم این اوضاع پیش اومده...بمیری حسینیان...گروه داغت رو ببینه... بازم که بد دهنی کردم!!!

 

همسر دکتر: خوب اینا مجبور بودن، قبول...بقیه چی؟!!

 

دکتر در جواب همسر: چه می دونم عزیزم، لابد به قول خودت مازوخیزم داشتن یا شایدم می خواستن یوگا کار کنن تا اعصابشون قوی شه...گفتن به جاش می ریم با قدیمی درس می گیریم خیلی بهتر از یوگاه و تاثیر خیلی بیشتری بر تمرکز داره...چه می دونم چه مرگشون بوده؟!! من رو ببخش عزیزم، امشب حالم اصلا خوب نیست ،هی بد دهنی می کنم... به هر حال دوران خوابگاهی بودن، روی هر فردی تاثیر می ذاره...بد دهنی های من رو ببخش...مال اون دورست...

 

همسر دکتر بعد از شرح این ماجرا کمی بی حال شد و با خوردن یه پارچ آب قند برگشت به حالت قبلیش و در ادامه به خبرنگار  گفت:

 

بعد از این گفت و گو دکتر خودش رو در اتاقش حبس کرد و نه غذا میخورد و نه بیرون می اومد و نه جواب کسی رو می داد...فقط یه بار دیدم که بعد از چند روز، از زیر در، لیست نمرات درس مکانیک خاک رو داد بیرون و تو نامه نوشته بود که " اونی که ریز نمرات توشه و پرینت صفحه ی Excel رو بزن به برد و اونی رو که تو لیست حضور غیاب نوشته شده رو بده  مهندس طهماسبی تا بده به آموزش...ممنون...بابت بد دهنی های سی روز  قبل هم ازت معذرت می خوام".

 

منم این کار ها رو کردم...وقتی برگشتم خونه دیدم در اتاقش بازه و خودش رو بین انبوه برگه ها  راحت کرده...

 

                                                                           پایان

 

 

 یه روز یکی از دوستام بهم گفت:

 

 "تو آدم بدی هستی... چون نمی تونی تحسین کنی"