وقتی اول مهر می آیی دانشگاه به نظرم باید بیشترین چیزی که نظر آدم رو جلب می کنه یه تغییراتی باشه تا تو رو امیدوار کنه به یه چیزی که لااقل ۳ سال دیگه بتونی دووم بیاری اما ای دل غافل ..........

امیدواری کیلو چند؟

-وقتی وارد میشی می بینی که آقایون تازه اول مهر یادشون افتاده که این خراب شده رو باید یه رنگ بزنند.

-وقتی می آیی دانشگاه می بینی آقایون تازه یادشون افتاده که وسط زمستون همدان که بتن رو       می ترکونه چه برسه به آسفالت باید راهسازی کنند.

-وقتی یه سری ورودی می بینی که میون زمین و هوا یه لنگه پا هستند.

-وقتی غذای سلف که به گفته دولت نباید گرون می شده و گرون شده.

-وقتی وسط یه مسجد باید نماز بخونی که هنوز دیواراش کامل نشدند.

-وقتی برای یه غذا باید یه ساعت توی صف بمونی.

-وقتی برای ورود به دانشکده مهندسی باید کپسول اکسیژن با خودت بیاری .

-وقتی یه روز نمی شه که سر تا پا خاکی نیایی دانشگاه .

 -وقتی روز حذف و اضافه تازه سر ظهر یادشون میافته که یه واحدی باید ارایه بشه.

-وقتی یه گروهی استاد نداره صدتا صدتا دانشجو می گیره .

-وقتی به بیست نفر انتقالی و مهمانی می دند که از هر جایی بیان دانشگاه ما.

-وقتی کسی فکر دانشجو های غیر بومی و خونه رفتن اونها نیست.

 -وقتی یه درس ارایه می شه به حد نصاب می رسه ولی هنوز پا در هواست.

-وقتی به یه دانشجوی عمرانی ورودی رسم فنی نمی رسه.

-وقتی خیلی استادا راحت می پیچونن و هیچ کی بیخ گلوشون رو نمی گیره.

-وقتی ..............

-وقتی...............

-وقتی..............

وهزاران وقتی دیگه .به نظرتون اینها میتونه چیزی به جز

بی نظمی , بی نظمی , بی نظمی باشه .