قصه من و این انجمن
درسته که احسان توی مطلبش با ما بچه های انجمن شوخی کرده بود اما گفتم شاید بد نباشه که حقیقت را بدونید وبعد خودتون قضاوت کنید.
تو هفته پژوهش بود که یه دفعه با دیدن این صحنه که راهروی گروه عمران محل نمایشگاه بچه های صنایع یک کم بهم برخورد و پیگیر شدم که چرا بچه های عمرانی نه نمایشگاه دارند و نه برنامه ای وچشمتان روز بد نبیند دیدم که انجمن علمی گروه عمران چند سالی هست که تعطیله پس تصمیم گرفتم که این انجمن رو دوباره راه بیاندازم.اما انجمنی که هیچی نداشت هیچی...... نه اساسنامه ، نه مهر، نه دفتر. من بودم تنها و هیچ کس نبود البته به جزء حسن (آسایش). دنبال کارها بودیم تا اینکه اساسنامه کلی انجمنهای علمی رو گیر آوردم خلاصه بگم که اگه انجمنی توی اون دانشگاه شکل گرفت (چه عمران چه گروههای دیگه) ما پیش قدم بودیم ولی گروههای دیگه همه چیز داشتند و ما دست خالی. بچه های صنایع ،سال بالایی هاشون رو داشتند ، مکانیکی ها هم خوب دیگه بالاتر از رئیس دانشگاه کی رو می خواند؟اما ما توی اون دوره زمونه حتی مدیر گروه هم نداشتم.خوب دیگه ولی قرار شد تا قبل از عید ثبت نام انجام بشه و بچه های انجمن بعد از انتخابات مشخص بشند اما چشمتون روز بد نبیند که دیدیم استقبال عمومی بسیار گسترده و در حدود مایل به یکی دو نفر بود کم کم داشتم نا امید می شدم خیلی بده واقعاً بده که 80 نفر آدم هیچ کی دلش به حال خودش نسوزه(وااسفا) من که کم کم از بچه ها ناامید شده بودم و درست حسابی بچه های عمرانی مخصوصاً خانم ها رو نمی شناختم تصمیم گرفتم که خودم یه تیم تشکیل بدم و با اون بچه ها کار کنم (البته اونایی که می شناختم کاری هستند، البته بعضی هاشون زیاد کاری از آب در نیومند) خوب دیگه در بیابان لنگه کفش هم غنیمتی است(البته جسارت نباشه) اولش قرار بود که ما 84ی ها 4 نماینده و 83 ی ها سه نماینده بدند و با هم یه ائتلاف تشکیل بدیم وبزنیم تو کار انتخابات.خوب دیگه قول و قرار بچه های 83 هم تو خالی از آب دراومد ما هم مجبور شدیم با یه گروه 84ی کار کنیم.دنبال بعضی ها هم رفتیم که عده ای ناز کردند. خلاصه من بودم و4 نفر که همه اونها هم آقا بودند (خودمان را می گم:من و حسن و مهدی و محمد)خیلی جالبه که آدم برای یه کار دسته جمعی بیاد از عده ای بخواد برای به حدنصاب رسیدن کاندیداها بیایند در انتخابات شرکت کنند و کاندیدا بشوند راستش رو بخوایید خیلی برام جالب بود.می پرسید برای چی ؟ برای این که چهار نفر از عمرانی های در آستانه مشروطی واخراجی هم کاندید شده اند (80ی بودند) البته نمیدونم منظورشون چی بوده ولی فکر کنم چیزی به جز منفعت طلبی چیزی نبوده اما حالا با قطعیت می تونم خدمت اون عزیزان که هر چی باشه سال بالایی ما هستند یا بهتره بگیم بودند عرض کنم بهترشد که آقای عبداللهی اجازه حضور در انتخابات این جانبان را نداد بالاخره این نگرانی من برطرف شد وانتخابات می شد که برگزار بشه چون انگاری دو سه نفر که نه پنج شش نفر از خانمها فکر کنم برای جنجالی شدن انتخابات بود که لحظه آخر برای ثبت نام آمده بودند.
انتخابات به خاطر نبود آقای عبداللهی و مسافرت تشریف داشتن ایشون برگزار نشد چون نه مجوز داشتیم نه صندوق پس انتخابات موکول شد به بعد از عید که ما تا یه کم جنبیدیم انتخابات قرار شد برگزار بشه. حالا جالب تر از همه اینکه دو نفر از سال بالایی های گرام و عده ای از دوستان روز قبل از انتخابات آمده بودند و رخصت حضور در انتخابات را می خواستند و ما به خاطر اینکه زمان نام نویسی تمام شده بود فرصت نگفتیم .
حال نمی دانم شما کاغذهای نام نویسی در انتخابات و شرکت در انتخابات را دیدید یا نه ولی آن اوراقی که ما به خرج جیب خود چاپ نمودیم چیزی متجاوز بر 30 برگه شد حال اگر شما دوستان واقعاً آن برگه ها را ندیدید پس حق دارید که سلطه همه جانبه مکانیک را حتی بر در و دیوارهای گروه عمران نبینید و راست گفته اند که خلایق را هر چه لایق.
وقتی می خواهی برای انتخاباتی در حد یک گروه دانشگاهی نه حتی دانشکده ای (چون متاسفانه دانشگاه ما چیزی به عنوان دانشکده ندارد!!!؟؟)باید هزار ویک نفر را ببینی و هزارو صدویک امضاء خدا به عزیزان در وزارت کشور صبر عجیل عطا نماید(اللهی آمین)
یا ایها المسلمون ، یا ایها الذین آمنوا
حال گناه بنده بوده که دلم به حال وضع خودمون سوخت گناه بنده بود که خواستم انتخابات را که وظیفه انجمن قبلی که با وضع موجود انگار از دانشگاه متواری گشته اند یا انگار دل پری از عزیزان بوعلی داشته اند که حتی حاضر نشدند نه که اسمی بلکه مهری بهر یادگار برای آیندگان به میراث گذارند.این کناه من بود که دنبال این کارها رفتم و صدها کار دیگه فقط برای خودمان.........................
پس بیایید با خودمون کمی رو راست باشیم اگه گناه از ما بوده ما رو به خیر و شما را به سلامت ولی اگه کم کاری از شما پس بسم الله.