داشتم می گفتم حاشیه پارکینگ اتوبوس ها به محل ذوب قیر تبدیل شده است حالا قیر تو دانشگاه چی می کنه من که متوجه نشدم (اینم بگم هیچ خبری از عملیات تعویض اسفالت نبود بیخود دلتون رو صابون نزنید ) در ورودی دانشکده علوم پایه به محل تخلیه لوله ها اعم ازآب و فاضلاب و... تبدیل شده است مثل این که یک مرحله به مراحل رسیدن به سلف و استفاده ازغذای لذیذ !! سلف (البته برای آقایان) اضافه شده است و آن رد شدن از روی میله ها بدون خوردن به زمین است. دانشگاه هم که مثل کویر لوت سوت و کور بود. (صد رحمت به کویر !!) پارکینگ ساختمون مرکزی هم که مثل همیشه پر از ماشین است اما نمی دونم چرا توی ساختمون هیچ کس نیست واما می رسیم به یه جای قشنگ دانشگاه بله درست حدس زدید اونجا جایی نیست به جز مسجد دانشگاه که طبق اعلام دوستان و اشنایان به عنوان یکی دیگر از اثار ملی مثل بیستون در گنجینه میراث فرهنگی سازمان ملل قرار گرفته است البته خبر خوشی که در مورد مسجد برای دوستان دارم اینه که کار شبکه بندی گنبد به پایان رسیده .( برای 3ماه خیلی پیشرفت کردند واقعا خسته نباشن!!)طبق اعلام اقای پروفسور خزایی ریاست محترم دانشگاه در یک برنامه که از شبکه استانی همدان پخش شد ایشان اظهار داشتند که پروژه مسجد دانشگاه تا پایان سال 85 به اتمام می رسد اما بنده حقیر امیدوارم لااقل بتونم  نماز فارغ التحصیلی رو تو این مسجد بخونم . برای اینکه دل اقایان ورودی 84 هم بسوزه بگم که خوابگاهی که این دوستان در ان ساکن بودند در حال تعمیر و تجهیز است البته بنده فقط 4پاکت سیمان و2کیسه گچ بیشتر ندیدم اینم بگم در لحظاتی که از کنار این مکان می گذشتم چندین بار صدای پتک !!! وآواز دلنشین کارگران عزیز را نیز شنیدم حالا شی می کردند الله اعلم (مثل اینکه اب و هوا داره رو لهجه تاثیر میزاره!!) .

 واما از هر چه بگذریم مهندسی از همه جا داغون تره. به اطلاع دوستان برسونم که طرح کشیدن جوبهای اطراف مهندسی در حال انجامه البته هنوز ابی در انها جاری نیست اما هیچ نگران نباشید ما خودمون استاد اب بستنیم (حال تو چی بماند!!) در های کلاس ها هم که در انها اثار حکاکی دانشجویان 79و80و....و85!! مشهود بود مرمت شده و یه دست رنگ کرم قشنگ نثارشون شده (امیدوارم حداقل برای یه هفته شده اینا سالم بمونن!) اما مگه این فشار های وارده به دانشجو ها می ذاره بنده های خدا باید یه جایی خودشون رو خالی کنن دیه (!) دوستان عزیز مژده بدید که کنار یکی از کلاس ها یکی دوتا کولر LG (درست خوندید کولر! ) دیدم که شاید برای کلاسها هستند (یکی نیست بگه این کولر ها وقتی که مغز دوستان با دیدن سوالات اساتید و گرما می پخت کجا بودند)  اما بعد حسرت خوردم که این هم مثل بقیه نوشدارو پس از مرگ سهرابه  از حالا هم باید منتظر سرویس شوفاژ ها در ایام عید باشیم (اما من امیدوارم در ترم بعدی تمام کلاس ها و امتحانات ما در این دو کلاس برگزار بشه!! ) این شرح ضد حال رو برای دوستانی گفتم که دو ماه و اندی را از دانشگاه دور بودن و دلشون با شنیدن اسم دانشگاه غش و ضعف (!!!)میره و یا این که هوای کلاس ها و غذا های سلف به سرشون زده.امیدوارم کسی به خاطر خوندن این مطالب هوای انصراف به سرش نزنه (تابوده همین بوده/ تا باد همین بادا) به خاطر اینکه این خاطرات رو دوباره از ذهن گذروندم یه کم حالم بد شد امیدوارم در شرح حالهای بعدی دیگه خبری از این موارد نباشه. پس تا بعد .

 

 چندت کنم حکایت شرح اینقدر کفایت         باقی نمی توان گفت الا به غمگساران